( 1 ) ابن زياد ، در شگفت شد و گفت : « چگونه ممكن است ، با احترامى كه به وى داشتهام ؟ ! ، در خانه هانى ، محبتهاى پدرم نسبت به او ! » .
هنگامى كه آن ستمگر خارج شد ، مسلم از اتاقك خارج گشت ، شريك ، در حالى كه سخت افسوس مىخورد و متأسف بود ، به وى گفت : « چه چيزى تو را از كشتن وى بازداشت ؟ » « 1 » .
( 2 ) مسلم گفت : دو چيز مرا مانع شد كه او را بكشم ؛ اول اينكه : هانى كشته شدنش را در خانهء خويش نمىپسنديد . و دوّم گفتار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه ايمان ترور را قيد و بند كرده است ، مؤمن ترور نمىكند .
شريك به وى گفت : به خدا اگر او را مىكشتى كار تو قوام مىگرفت و قدرتت مستحكم مىشد « 2 » .
( 3 ) شريك ، بيش از سه روز بعد از اين حادثه ، زنده نماند و در گذشت ، ابن زياد بر او نماز خواند و او را در « ثويه » به خاك سپرد ، هنگامى كه از نقشهاى كه شريك طرح كرده بود ، آگاه شد گفت : به خدا بر جنازهء هيچ عراقى نماز نخواهم خواند و اگر قبر زياد در ميان آنها نبود ، قبر شريك را نبش مىكردم « 3 » .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 26 .
( 2 ) الاخبار الطوال ، ص 235 و در تاريخ ابن اثير 4 / 27 آمده است : هانى به مسلم گفت : اگر او را مىكشتى ، فاسق ، فاجر و كافر خيانتكارى را مىكشتى . ابن نما گفته است كه زن هانى ، دست به دامن مسلم شد و او را به خدا سوگند داد كه ابن زياد را در خانهاش نكشد و هنگامى كه هانى از اين مطلب باخبر شد ، گفت : واى بر او ! من و خودش را كشت و آنچه از آن فرار كرد در آن افتاده است .
( 3 ) طبرى ، تاريخ 5 / 363 - 364 . الاغانى 6 / 59 .