( 1 ) هانى ، دوست نداشت كه فرزند زياد در خانهاش كشته شود و اين به جهت پايبندى به عادتهاى عربى بود كه كشتن ميهمان و كسى را كه به سوى آنان آمده باشد ، اجازه نمىدهد ، « 1 » پس به وى گفت : « دوست ندارم در خانهام كشته شود » .
شريك به وى گفت : « چرا ، به خدا كشتن وى موجب نزديك شدن به خداوند است » .
( 2 ) شريك ، اعتنايى به هانى نكرد و روى به مسلم كرد و او را به كشتن فرزند زياد ، تشويق كرد و گفت . « در اين امر ، كوتاهى مكن » . وقتى آنان مشغول گفتگو بودند ، ناگهان سرو صدايى را بر در خانه شنيدند ؛ زيرا ابن زياد همراه با اطرافيانش آمده بود ، مسلم برخاست و به پستو رفت و در آنجا پنهان گرديد ، ابن زياد وارد شد و از شريك دربارهء بيمارىاش پرسيد ، شريك به وى پاسخ داد .
( 3 ) هنگامى كه شريك ديد خارج شدن مسلم دير شده است ، شروع به خواندن اين شعر نمود :
ما الانتظار بسلمى ان تحيوها * حيّوا سليمى و حيّوا من يحييها
كأس المنية بالتعجيل فاسقوها « 2 »
هامش
مورخان بر آنند آنكه مسلم را به كشتن ابن زياد دعوت كرد ، خود هانى بن عروه بود ، آن گونه كه در الامامة و السياسة 2 / 4 آمده است .
( 1 ) به اين مطلب اشاره مىكند آنچه در مقاتل الطالبيين ، ص 101 آمده است كه هانى ، كشتن ابن زياد ، در خانهاش را قبيح دانست .
( 2 ) مقاتل الطالبيين ، ص 101 و در مقتل ابى مخنف ، ص 43 ، آمده است كه وى اين ابيات را خواند :ما تنظرون بسلمى لا تحيوها * حيّوا سليمى و حيّوا من يحيّيها
هل شربة عذبة اسقى على ظمأ * و لو تلفت و كانت منيتى فيها