« منتظر چه هستيد تا سلمى را خوشامد گوييد ، او را خوشامد گوييد و هر كس را كه به او خوشامد گويد جام مرگ را به سرعت به وى بنوشاند » .
( 1 ) آنگاه صدايش را بلند كرد تا مسلم بشنود و گفت : « خداوند پدرت را پاداش دهد آن را به من بنوشان هر چند كه جان بر سر آن گذارم » « 1 » .
ابن زياد ، مقصودش را متوجه نشد و گمان كرد كه هذيان مىگويد ، پس به هانى گفت : آيا هذيان مىگويد ؟
- آرى ، خداوند امير را صلاح بخشد ، از صبح تا كنون چنين است « 2 » .
( 2 ) « مهران » ، غلام ابن زياد كه فردى باهوش بود ، متوجه شد و چشمكى به ابن زياد زد ، او به سرعت از جاى خود برخاست . شريك به وى گفت : اى امير ! مىخواهم وصيتى به تو بكنم . ابن زياد به وى گفت : من به سوى تو بازمىگردم .
( 3 ) مهران كه سراسيمه شده بود ، روى به ابن زياد كرد و به او گفت :
« مىخواست تو را بكشد » .
هامش
و ان تخشيت من سلمى مراقبة * فلست تأمن يوما من دواهيها« منتظر چه چيزى هستيد كه سلمى را خوشامد نمىگوييد ، او را خوشامد گوييد و هر كس كه او را خوشامد گويد » .
« آيا نوشيدن گوارايى نيست كه در تشنگى به من برسد ، حتى اگر تلف شوم و مرگم در آن باشد » .
« اگر از سلمى زير نظر داشتنش را بيم داشته باشى ، تو هيچگاه از توطئههايش ايمن نخواهى بود » .
و در الفتوح 5 / 72 و الاخبار الطوال ، ص 234 آمده است كه وى اين شعر را خواند :ما تنظرون بسلمى عند فرصتها * فقد وفى و دها و استوسق الصرم« در مورد سلمى ، هنگام فرصتش منتظر چه هستيد ؛ زيرا دوستىاش سست گشته و قطع آن مهيا شده است » .
( 1 ) مقاتل الطّالبيين ، ص 101 .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 26 و مقاتل الطالبيين ، ص 102 .