پدرش كينهتوز بودند چون عراق از ظلم و ستمى كه بر آن روا داشته بودند ، جريحهدار بود و دشمنى مردم عراق نسبت به يزيد از دشمنيشان نسبت به پدرش كمتر نبود ، همچنانكه وى يقين داشت اكثريت غالب مردم در جهان اسلام ، تشنهء حكومت امام حسين عليه السّلام بودند ؛ زيرا وى نمايندهء قانونى جد و پدر خويش بود و مردم جايگزينى براى وى نمىپذيرفتند .
( 1 )
مشورت يزيد با سرجون
پريشانى ، يزيد را در بر گرفت ، وى ، احساس كرد كه خطرى سلطنتش را تهديد مىكند ، پس « سرجون رومى » را كه محرم اسرار پدرش و از زيركترين افراد بود ، فرا خواند و اين مطلب را با وى در ميان گذاشت و گفت : « نظر تو چيست ؛ حسين به سوى كوفه مىرود و مسلم بن عقيل در كوفه براى حسين بيعت مىگيرد ، از نعمان ، ضعف و سخنان ناروا به من گزارش شده است ، به نظر تو چه كسى را بر كوفه حاكم گردانم ؟ » « 1 » ( 2 ) سرجون ، درنگ كرد و پس از مدتى فكر كردن ، به وى گفت : فكر مىكنى اگر معاويه زنده مىشد ، تو نظرش را مىپذيرفتى ؟
يزيد گفت : آرى .
سرجون ، فرمان معاويه براى « عبيد اللّه بن زياد » به عنوان حاكم كوفه را بيرون آورد و به او گفت : اين نظر معاويه است كه مرده و با اين نامه ، فرمان داده است « 2 » .
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 356 .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 3 / 23 .