( 1 ) « اى مردم مدينه ! شما را چه شده كه با نگاههايتان به سوى ما تير مىاندازيد ، گويى كه ما را با شمشيرهايتان مىزنيد ؟ آيا آنچه را انجام دادهايد ، فراموش كردهايد ؟ اگر بار اوّل انتقام گرفته مىشد ، شما بار دوّم را تكرار نمىكرديد ، شما را فريب داده است كه عثمان را كشتيد ، او را شكيبا و بردبار و امام يافتيد كه خشم او رفته و ذاتش نابود شده بود ، پس خود را داشته باشيد كه امامى بر شما ولايت يافته است كه در آغاز جوانى است با آرزوهاى دور ، با تنى محكم و استخوانى قدرت يافته كه نگاهى بر روزگار دارد و همهء آن را روبهرو گرديده و او اگر بگزد ، خرد مىكند و اگر لگدكوب كند ، قطعهقطعه مىسازد ، نه از ريگزار مىهراسد و نه چوبى برايش به صدا در مىآيد » .
( 2 ) و در سخنان خود اشارهاى به فرزند زبير نمود و گفت : « به خدا بر او مىتازيم و سپس اگر داخل كعبه شود ، آن را بر او آتش مىزنيم ، بر خلاف ميل هر كس كه ناخرسند باشد . . . » « 1 » .
آن طاغوت ، بر روى منبر خون دماغ شد ، مردى ، عمامهاى به سويش افكند و او خونش را با آن پاك كرد . مردى از خثعم گفت : « سوگند به خداى كعبه » خون در عمامهاى بالاى منبر ، فتنهاى است كه عمومى گردد و مشهور شود » « 2 » .
( 3 ) از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است كه فرمود : « جبارى از جباران بنى اميه بر روى منبرم خون دماغ مىشود و خون از بينىاش جارى مىگردد » « 3 » .
« اشدق » تصميم گرفت كه با قدرت و شدت با جبههء مخالف مقابله نمايد ، معزول شدن سلفش وليد و سلب اعتماد از وى به سبب آسان گرفتن با حضرت
هامش
( 1 ) ذهبى ، تاريخ اسلام 2 / 268 .
( 2 ) سمط النجوم العوالى 3 / 57 .
( 3 ) مجمع الزوائد 5 / 240 .