پدرت در آن كشته شد و برادرت را در آن ، ضربهاى زدند كه نزديك بود او را از پاى در آورد ، پس ملازم حرم باش كه تو در روزگارت ، سرور عرب هستى ؛ زيرا به خدا ! اگر از بين به روى ، اهل بيت تو نيز با رفتن تو ، نابود مىشوند .
امام ، از او تشكر كرد و برايش دعاى خير نمود « 1 » .
( 1 ) كاروان امام ، حركت كرد و به سرعت راه پيموده ، به چيزى توجه نداشت ، تا اينكه به مكه رسيد ، هنگامى كه امام به كوههاى آن نگاه كرد ، كلام خداى تعالى را تلاوت فرمود :
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ
هامش
( 1 ) ابن جوزى ، منتظم ، جزء پنجم ص 327 . الفتوح 5 / 34 - 35 . و در تاريخ ابن عساكر 14 / 182 آمده است : حضرت حسين عليه السّلام بر « ابن مطيع » گذشت در حالى كه مشغول كندن چاه بود ، پس به آن حضرت گفت : به كجا مىروى ، پدر و مادرم فداى تو باد ! حضرت به او فرمود : « قصد مكه دارم » امام از نامههاى اهل كوفه به آن حضرت برايش گفت . ابن مطيع گفت : پدر و مادرم فدايت باد ! ما راى از وجودت بهرهمند ساز و به سوى آنان مرو . حضرت حسين عليه السّلام نپذيرفت .
سپس ابن مطيع به وى گفت : اين چاه راى كندهام و امروز وقت تمام شدن آن است و در دلو قدرى آب از آن براى ما خارج شده است ، خداوند راى براى بركات دادن به ما در اين چاه ، دعا كن .
امام عليه السّلام فرمود : قدرى از آب آن راى به من بدهيد . برايش آورد . حضرت از آن آب نوشيد و مضمضه كرد و به چاه برگرداند ، پس آب آن گوارا گرديد .
و در « وسيلة المال فى عد مناقب الآل » ، ص 185 از صفى الدين ، آمده است :
عبد اللّه ، با حضرت حسين عليه السّلام روبهرو شد و به او گفت : فدايت شوم ! به كجا مىروى ؟
حضرت فرمود : اينك به مكه مىروم و بعد از آن ، از خداوند طلب خير ( استخاره ) مىكنم .
گفت : خداوند براى تو خير بخواهد و ما را فداى تو قرار دهد ، ملازم حرم باش كه تو سرور عرب هستى و اهل حجاز ، كسى راى با تو برابر نخواهند دانست و مردم از هر سوى به جانب تو خواهند آمد ، از حرم دور نشو ، عمو و داييم فداى تو باد !