هم بود تا حق را به پاى دارد و بناهاى بلند عدالت را استوار سازد .
( 1 ) امام ، جادهء عمومى را كه مردم در آن رفت و آمد مىكردند ، انتخاب كرد و از آن دورى نگزيد . بعضى از يارانش به آن حضرت پيشنهاد كردند همان گونه كه « فرزند زبير » عمل كرد ، از راه اصلى دور شود تا مبادا از حكومت مدينه كسانى در طلب او باشند و به او برسند ولى امام ، با سادگى و اطمينان نفس كامل ، پاسخ داد و فرمود : « نه ، به خدا ! هرگز اين راه را ترك نمىكنم تا اينكه خانههاى مكّه را ببينم و يا اينكه خداوند آنچه را دوست دارد و مىپسندد ، حكم فرمايد » .
( 2 ) امام ، به هر حكمى كه خداوند حتمى مىساخت ، راضى بود و هيچگاه ناتوان نشد و حوادث هولناكى كه هيچ انسانى ياراى تحمل آنها را نداشت ، عزم وى را سست نكرد ، در اثناى حركت ، شعر « يزيد بن مفرغ » را تمثل مىفرمود :
لا ذعرت السوام فى خلق الصبح * مغيرا و لا دعيت يزيدا
يوم اعطى مخافة الموت ضيما * و المنايا ترصدننى ان اصيدا « 1 »
« نه پرندگان را هنگام حملهء صبحگاهى پريشان سازم و نه مرا يزيد بخوانند » .
« آن روز كه از ترس مرگ خوار شوم در حالى كه اجل مراقب من است تا مبادا دور گردم » .
( 3 ) آن حضرت ، مطمئن بود مادام كه بر عزم بزرگش ، مصمّم بود اجل مراقب اوست كه با عزت و بدون ذلّت و خوارى زندگى كند و در برابر حكومت يزيد ، خاضع نباشد . . . بعضى از راويان مىگويند آن حضرت در مسيرش ، اين ابيات را بر زبان مىآورد :
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 342 .