صحنههاى نظامى شكست خواهد خورد ؛ زيرا خصمش ، از پشتيبانى ارتشى فراوان با قدرت و نيرويى بسيار ، برخوردار بود ولى آن حضرت هيچ نيروى نظامى نداشت تا سلطنت را به دست آورد و اگر آن گونه كه مىگويند ، هدفش سلطنت بود ، هنگام شنيدن خبر كشته شدن سفيرش ، « مسلم بن عقيل » و برگشتن كوفه بر ضد وى ، به حجاز و يا جاى ديگرى بازمىگشت و از نو براى رسيدن به هدفش شروع به فعاليّت مىكرد تا به مقصدش دست يابد .
( 1 ) امام مىدانست كه اوضاع موجود ، همه به نفع بنى اميه بوده و هيچ چيزى از آنها در پشتيبانى وى و يا به منفعت او نبوده است .
( 2 ) « ابن خلدون » مىگويد : « شكست حسين عليه السّلام ، امرى حتمى بود ؛ زيرا حسين ، قدرتى نداشت كه او را در شكست دادن امويان موفق سازد ؛ چون طوايف « مضر » براى قريش تعصب داشتند و تعصب قريش براى خاندان عبد مناف و تعصب خاندان عبد مناف براى بنى اميه بود و قريش اين را براى آنها مىدانستند و ديگر مردمان نيز منكر آن نيستند » « 1 » .
( 3 ) انقلاب امام ، به خاطر هدفى بود كه اين ظرفيت و اختيار از دست دادهها نمىتوانند آن را بينديشند . زيرا قيام آن حضرت بر ضد حكومت يزيد ، به خاطر حمايت از ارزشهاى اسلامى و ارزشهاى و الا از دست امويان است كه با تيشه به ريشهء آنها حمله برده بودند . . .
( 4 ) يكى از نويسندگان معاصر مىگويد : « ما حق داريم بپرسيم كه هدف حسين عليه السّلام چه بوده و آن حضرت براى چه مطلبى فعاليت داشته است ؟ اگر هدف آن حضرت ، هدفى شخصى براى ساقط كردن يزيد بود تا خود ، خلافتى را كه
هامش
( 1 ) مقدمه ، ص 171 ، قاعدهء 30 .