مورد نظرش بود ، در اختيار گيرد ، اين اصرار را در حضرتش نمىديديم كه مىخواست به سوى كوفه برود على رغم اينكه مردم از دور او پراكنده شده و به ابن زياد تسليم گشته و براى روبهرو شدن و از بين بردن وى ، با تعداد بسيار ، سلاح به دست گرفته بودند . كوتاهنظرترين مردم مىدانست كه سرنوشت آن حضرت از آنچه كارش بدان انجاميد متفاوت نبود ، اگر حسين تا اين درجه از كوتهنظرى بود ، به مكه بازمىگشت تا از نو براى رسيدن به منصب خلافت تلاش كند . . . و اگر هدفش در آغاز كار رسيدن به منصب خلافت بود و هنگامى كه خبر كشته شدن عموزادهاش به وى رسيد ، سفر خود را براى گرفتن انتقام از قاتلانش به خاطر اجابت خواسته خانواده و نزديكانش ادامه داد ، - آن گونه كه بعضى از محققان ادعا كردهاند - ، اگر هدفش اين مىبود ، در مىيافت گروهى كه همراه وى براى گرفتن انتقام خارج شده و تعدادشان از نود نفر مرد ، زن و كودك تجاوز نمىنموده است ، به چيزى از آن هدف نمىرسيدند و همهء آنها از بين مىرفتند و خود حضرت نيز ، جان خود را به صورت قربانى كم ارزشى در ميدان انتقام گرفتن ، فدا مىكردند .
( 1 ) از اين گذشته ، وظيفهء او براى انتقام گرفتن اين بود كه برگردد تا صفهاى ياران و خويشانش را جمع كند و با شمار عظيمى از افراد خشمگين و انتقامجو پيش آيد .
( 2 ) بنابراين ، مسأله ، مسألهء انتقامجويى و هدف ، هدفى شخصى نبوده ، بلكه مطلب ، مطلب امّت است و ماجرا براى حق بوده و اقدام ، اقدامى فداكارانه بود كه مىخواست از خويشتن مثالى براى جانبازى و فداكارى ارائه نمايد ، اصرار حسين عليه السّلام براى رفتن به سوى كوفه ، پس از آگاه شدن از عقب رفتن مردم آنجا و دست كشيدن آنان از جهاد ، تنها براى اين بود كه با شهادت خود ، پرچمى
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٣٧٥