پاكسازى خلافت اسلامى از پليديهاى امويان بود كه به ناحق بر آن جسته بودند . . . ؛ زيرا خلافت در روزگار آنان ، آن گونه كه اسلام مىخواست ، وسيلهاى براى تحقق عدالت اجتماعى ميان مردم و از بين بردن همهء عوامل عقبماندگى و فساد در زمين ، نبوده است .
( 1 ) اسلام ، مسأله خلافت را به اعتبار اينكه پايهء محكمى براى گسترش حق و عدالت ميان مردم است ، بسيار مهم دانسته است ، زيرا اگر خلافت صالح باشد ، همهء امّت به صلاح خواهند بود و اگر از وظايف آن منحرف شود ، امّت ، دچار نابسامانى شديدى در همهء امور فكرى و اجتماعيش مىگردند . . . لذا اسلام به صورتى مؤكد به مسأله خلافت اهتمام ورزيده ، متصدى آن را ملزم ساخته است كه سرشتهاى نيك و صفات والاى عدالت و امانت و آگاهى از نيازهاى امّت در زمينههاى اقتصادى ، ادارى و سياسى داشته باشد و بر كسى كه فاقد اين صفات باشد ، حرام گردانيده است كه خود را نامزد خلافت سازد . . . امام عليه السّلام در نخستين نامههايش به اهل كوفه ، از اين صفات سخن گفته است كه بايد در وجود كسى كه خود را نامزد امامت مسلمين و ادارهء امور آنان مىنمايد ، به وفور موجود باشد .
آن حضرت عليه السّلام فرمود : « سوگند به دينم كه امام نيست جز آنكه به كتاب خدا عمل كند و به قسط رفتار نمايد و به حق معتقد باشد و نفس خود را براى خدا نگهدارد » « 1 » .
( 2 ) پس هر كس به اين صفات ، آراسته باشد ، حق دارد كه خود را براى امامت مسلمين و خلافت آنان ، عرضه بدارد و هر كس به آنها متصف نباشد ، حقى براى تصدى اين منصب مهم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آن قرار داشت ، ندارد . . .
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 353 .