حالى كه براى وى معلوم شده بود كه نمىتواند امام حسين را بفريبد و از او بيعت بگيرد .
( 1 )
اجبار مخالفان
معاويه ، مدينه را به سوى مكه ترك كرد در حالى كه در امر مخالفان ، بسيار مىانديشيد ، پس تصميم گرفت كه تنها بر وسايل خشونت و ارعاب تكيه كند و هنگامى كه به مكه رسيد ، امام حسين عليه السّلام ، عبد اللّه بن زبير ، عبد الرحمن بن ابى بكر و عبد اللّه بن عمر را احضار كرد و بار ديگر بيعت با يزيد را بر آنان عرضه داشت و آنان عدم پذيرش خود را نسبت به آن اعلام نمودند .
( 2 ) وى خشمگين روى به آنان كرد و گفت : « من به شما مىگويم كه هر كس خطا كند ، معذور باشد . من در ميان شما به خطبه مىايستادم و كسى از شما برمىخاست و مرا در حضور مردم ، تكذيب مىكرد و من آن را تحمل مىكردم و مىبخشيدم ، من تصميم به گفتن مطلبى دارم كه به خدا سوگند ! ياد مىكنم كه اگر كسى از شما ، كلمهاى به من در جواب رد بگويد ، در اين جايگاهى كه هستم ، كلمهاى غير از آن به او بازنمىگردد مگر اينكه شمشير پيش از آن به سرش رسيده باشد ، پس هيچ كس به من چيزى نگويد مگر اينكه جانش را از دست داده باشد ! . . . » .
( 3 ) آنگاه رئيس محافظانش را احضار كرد و به او گفت : بر سر هر يك از اينان ، دو مرد بگمار كه هر كدام شمشيرى به همراه داشته باشند ، پس هرگاه يكى از آنها خواست كلمهاى به تصديق يا تكذيب من پاسخ دهد ، او را با شمشيرهايشان بزنند ، سپس وى خارج شد و آنان همراه او خارج شدند . او بالاى منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت و پس از آن اظهار داشت :