تهديد نمود .
( 1 ) روز دوّم ، معاويه ، امام حسين عليه السّلام و عبد اللّه بن عباس را احضار كرد ، وقتى حاضر شدند ، با تكريم و احترام از آنها استقبال نمود و از حضرت حسين عليه السّلام دربارهء فرزندان برادرش مىپرسيد و امام به او پاسخ مىداد . سپس ، معاويه به سخنرانى پرداخت و از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عظمت ياد كرد و آن حضرت را ستود و به موضوع بيعت يزيد پرداخت و القاب بزرگ و صفتهاى شايسته براى پسرش بيان كرده ، آن دو را به بيعت با وى دعوت نمود .
( 2 )
سخنان حضرت امام حسين عليه السّلام
آنگاه سرور آزاد مردان ، به سخن پرداخت و خداى را حمد و ستايش نمود و سپس فرمود : « امّا بعد : اى معاويه ! ستاينده ، هر چند كه سخن را در وصف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به درازا كشاند ، نمىتواند جزئى از كل را بيان كند اما اوصاف كوتاهى كه بعد از پيامبر ( در مورد يزيد ) ذكر كردى و از توصيف بليغ خوددارى نمودى را فهميدم هيهات ! هيهات اى معاويه ! صبح بىزبان ، تاريكى را رسوا ساخته و خورشيد ، انوار چراغها را به شگفتى واداشته است و تو زياد آوردهاى تا آنجا كه افراط كردى و به خود اختصاص دادى تا آنجا كه اجحاف نمودى و منع كردى تا آنجا كه بخل ورزيدى و ستم كردى تا از حد گذشتى ، تو به دارندهء حق از نام حقش سهمى ندادى تا آنجا كه شيطان بهرهء وافرش و سهم كاملش را دريافت كرد و متوجه شدم آنچه را در مورد تكامل يزيد و از سياستش براى امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله ، گفتى مىخواهى مردم را در مورد يزيد به اشتباه بيندازى گويى كه پوشيدهاى را توصيف مىكنى و يا غايبى را مىستايى و يا اينكه از چيزى خبر مىدهى كه آن را با علمى خاص به دست آوردهاى ؟ ! در حالى كه يزيد خود بر وضعيت فكرى