شما عامل نخواهد بود ، پس چگونه آنچه از فعل پيامبر كه منسوخ گشته است را ، در مهمترين احكام و در شايستهترين كارها به اتفاق بر صواب ( يعنى خلافت ) دليل مىآورى ؟ و چگونه تابعى را صحابى قلمداد كردهاى در حالى كه در اطراف تو كسانى هستند كه به صحابى بودنش ايمانى ندارند و دين و قرابتش را معتبر نمىشمارند ، تو از آنها به سوى اسراف كنندهاى فريب خورده مىگذرى و مىخواهى شبههاى را بر مردم بپوشانى كه آنكه مىماند در دنيايش از آن بهرهمند گردد و تو در آخرتت بدبخت شوى كه اين زيانكارى آشكارى است و من براى خود و براى شما از خداوند مغفرت مىطلبم . . . » .
( 1 ) امام ، در سخنانش همه شبهههاى معاويه را بر ملا ساخت و همهء راهها و منافذ را بر او بست و مسئوليت بزرگ آنچه را كه به آن اقدام كرده است - يعنى اجبار مسلمين به بيعت با فرزندش - بر عهدهء او گذاشت همچنانكه به مسألهء خلافت پرداخت و اينكه چگونه آنچه خداوند خواسته بود كه در عترت پاك باشد ، دستخوش انحراف گرديد و آن قوم آن را از عترت دور ساختند و از جايگاه اصيلش منحرف نمودند .
( 2 ) معاويه ، از سخنان امام دچار حيرت و سرخوردگى شد و همهء راهها بر او تنگ گرديد ، پس به ابن عباس گفت : « اى ابن عباس ! اين چيست ؟ » .
- « به خدا سوگند ! اين ذريّهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و يكى از اهل كسا و از خاندان مطهّر است ، پس از آنچه مىخواهى ، دورى گزين كه از جهت مردم وسيلهاى براى قانع شدن دارى تا اينكه خداوند به امر خود حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است . . . » « 1 » .
آنگاه سرور آزادگان برخاست و معاويه را خشمگين بر جاى گذاشت در
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 160 - 161 .