تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
فرزندانشان دوست‌داشتنىتر است با وجود آنكه پسرم را اگر با وى سخن بگوييد ، او را سخنگو مىيابيد . . . اين كار براى خاندان عبد مناف بود ؛ زيرا آنان خاندان رسول خدا هستند و هنگامى كه رسول خدا از دنيا رفت ، أبو بكر و عمر بر مردم حكومت كردند بدون اينكه معدن ملك و خلافت را داشته باشند ولى آن دو ، به شيوه‌اى زيبا عمل كردند و سپس ملك ، به خاندان عبد مناف برگشت و تا روز قيامت همچنان در ميان آنان خواهد بود . خداوند تو را اى فرزند زبير ! و تو را اى فرزند عمر ! از آن خارج كرد ، اما اين دو عموزاده‌ام ، ان شاء اللّه از نظر دور نخواهند بود . . . » « 1 » . ( 1 ) جلسهء معاويه با آنها پايان يافت در حالى كه به صورت فاحش در آن ناكام مانده بود ! ، زيرا براى وى روشن گشت كه آن قوم ، مصمم هستند تا بيعت يزيد را نپذيرند . . . در پى بىآن ، معاويه ، مدينه را ترك گفت ، مصادرى كه در دست داريم ، از ملاقات وى با دو سبط پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله سخنى به ميان نياورده‌اند به گمان قوى با آنها ديدارى ننموده بود . ( 2 )

وحشت مسلمين

مسلمين از دريافت خبرهاى مبنى بر تصميم معاويه به تحميل فرزندش به عنوان خليفه بر آنها پريشان گشتند . از ميان مسلمانان ، مردم مدينه و كوفه ، بيشتر نگران بودند ؛ زيرا حقيقت امر يزيد را مىدانستند و جهت‌گيريهاى وى را در مخالفت با اسلام مىشناختند . « توماس آرنولد » مىگويد : « تصميم معاويه به تصويب اصل موروثى بودن
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 146 - 150 . جمهرة الخطيب 2 / 236 - 249 .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 270 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى