بكر » است وى او را هرقلى ناميد كه هر وقت هرقلى مىميرد ، هرقل ديگرى به جاى وى مىنشيند « 1 » .
معاويه ، يكصد هزار درهم براى وى فرستاد تا وجدانش را خريدارى نمايد ، ولى او خوددارى نمود و گفت : « دينم را نمىفروشم » « 2 » .
( 1 )
3 - عبد اللّه بن زبير
« عبد اللّه بن زبير » ، بيعت يزيد را نپذيرفت و او را چنين توصيف كرد :
« يزيد فجور ، يزيد ميمونها ، يزيد سگها ، يزيد مستيها و يزيد صحراها » « 3 » و هنگامى كه حكومت محلى مدينه او را به بيعت مجبور ساخت ، از آنجا به مكه گريخت .
( 2 )
4 - منذر بن زبير
« منذر بن زبير » بيعت با يزيد را نپذيرفت و آن را محكوم كرد و در برابر مردم مدينه سخنانى در مورد فجور يزيد ايراد نمود و گفت : « وى ، صد هزار به من جايزه داد ولى آنچه در حق من كرده است مرا از اينكه شما را از وضع وى آگاه سازم بازنمىدارد . به خدا ! او ، شراب مىنوشد ، به خدا ! او مست مىگردد تا آنجا كه نماز را رها مىكند » « 4 » .
هامش
( 1 ) الاستيعاب 3 / 825 .
( 2 ) الاستيعاب 3 / 825 - 826 . البداية و النهاية 8 / 89 .
( 3 ) انساب الاشراف 4 / 30 .
( 4 ) طبرى ، تاريخ 5 / 481 .