تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
و صداقتش ، در آن صورت ، خداوند اطاعت مىگرديد و شيطان ، مورد نافرمانى واقع مىشد و در ميان امّت ، دو شمشير هم با يكديگر اختلاف پيدا نمىكردند . پس اى معاويه ! از خدا پروا كن كه تو شبان شدى و ما رعيت گشته‌ايم ، پس به رعيت خود بنگر ؛ زيرا تو فردا دربارهء آن مسئول هستى . و اما آنچه در مورد دو عموزاده‌ام گفتى و اينكه آنها را احضار نكرده‌اى ، به خدا ! به حق دست نيافته‌اى ، اين كار جز به وسيلهء آنها جايز نخواهد بود ، تو مىدانى كه آن دو ، معدن علم و كرم هستند ، - مىخواهى بگويى و يا خوددارى نمايى - ، از خداوند براى خودم و براى شما طلب مغفرت مىكنم . . . » . ( 1 ) اين سخنان ، سرشار از دعوت به حق و اخلاص براى امّت بود ؛ زيرا اهل بيت عليهم السّلام را براى خلافت و رهبرى امت ، نامزد نموده و او را از دور كردن خلافت از آنان ، بر حذر داشته است ، آن گونه كه خلفاى ديگر عمل كردند و نتيجهء آن اين بود كه امّت دچار بحرانها و شكستها گرديد و به شديدترين مشكلات و ناگوارترين حوادث گرفتار شد . ( 2 )

سخنان عبد اللّه بن زبير

« عبد اللّه بن زبير » به سخن پرداخت و خداى را ستوده ، ثنا گفت و اظهار داشت : « اما بعد : اين خلافت مخصوص قريش است كه آن را با بزرگواريهاى درخشان و افعال پسنديده‌اش به دست مىگيرد همراه با شرافت پدران و كرامت فرزندان من اى معاويه ! خدا را پروا كن و از خود انصاف ده كه اين عبد اللّه بن عباس ، عموزادهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىباشد و اين عبد اللّه بن جعفر ذو الجناحين ، عموزادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است ، من عبد اللّه بن زبير عمّه زاده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستم و على ، حسن و حسين را بعد از خود گذاشت ، تو مىدانى كه آنها كيستند و چيستند ؟ پس اى معاويه ! از خداوند پروا كن كه تو ميان ما و ميان خود حاكم