جلسه حضور نداشتند ؛ زيرا وى با حضرت حسن عهد كرده بود كه پس از او ، خلافت از آن وى باشد ، پس چگونه با وى جلسهاى داشته باشد و چه چيزى به او بگويد ؟
معاويه ، به دربانش دستور داد هيچ كس را اجازه ورود ندهد تا اينكه سخنش با آنان به پايان رسد .
( 1 )
سخنان معاويه
معاويه ، سخن خود را با حمد و ثناى خداوند آغاز كرد و بر پيامبرش درود فرستاد و سپس گفت : « اما بعد : سنّ من زياد گشته و استخوانم پوسيده و اجلم نزديك گشته و زود است كه فرا خوانده شوم و اجابت نمايم ، تصميم گرفتهام كه بعد از خود ، يزيد را جانشين خود سازم و شما عبادلهء « 1 » قريش ، خوبان و فرزندان خوبان آنان هستيد و چيزى مرا مانع نشد كه حسن و حسين را حاضر سازم با وجود حسن ظنّى و محبّتى كه به آن دو دارم ، جز اينكه آنان فرزندان پدرشان على هستند ! پس به امير المؤمنين پاسخى نيكو دهيد ، خداوند شما را رحمت كند . . . » .
معاويه ، با آنها از ارعاب و تهديد استفاده نكرد تا عواطف آنان را جلب نمايد اين مسأله بر آنان پنهان نماند و همهء آنان نسبت به وى زبان به اعتراض گشودند .
( 2 )
سخنان عبد اللّه بن عباس
نخستين كسى كه با وى سخن گفت ، « عبد اللّه بن عباس » بود ، وى پس از
هامش
( 1 ) منظور چهار عبد اللّه است كه نامشان ذكر شد .