تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
2 - عبد الرحمن ابن عثمان . 3 - ثور بن معن سلمى . 4 - عبد اللّه بن عصام . 5 - عبد اللّه بن مسعده . معاويه ، قبلا به آنها دستور داده بود تا او را تأييد كنند و به مخالفان وى اعتراض نمايند . ( 1 )

سخنان احنف بن قيس

زعيم عراق و سرور خاندان تميم ، « احنف بن قيس » ، - كسى كه « ميسون » مادر يزيد در مورد او مىگويد : « اگر در عراق جز اين نمىبود ، برايشان كفايت مىكرد » « 1 » ، - براى سخنرانى برخاست و پيش رفت و خداى را حمد و ثنا گفت ، سپس روى به معاويه كرد و گفت : « خداوند ، امير المؤمنين را صلاح بخشد ، مردم در زمان ناشناخته‌اى كه گذشت و زمان آشنايى كه مىآيد ، به سر مىبرند ، يزيد فرزند امير المؤمنين بهترين جانشين است و هم تو تلخ و شيرين روزگار را چشيده‌اى . ( 2 ) پس اى امير المؤمنين ! بنگر امر خلافت را بعد از خود به چه كسى مىسپارى ؟ سپس با دستور هر كس كه به تو دستور مىدهد ، مخالفت كن ، آنان كه به تو نظر مىدهند ، تو را نفريبند و كسى براى تو تعيين تكليف نكند ، تو به جماعت نظر كن از ارائه اطاعت آگاه شو با توجه به اينكه اهل حجاز و اهل عراق به اين امر راضى نيستند ، مادام كه حسن زنده باشد ، با يزيد بيعت نخواهند كرد . . . » .
هامش
( 1 ) التذكرة الحمدونيّة 1 / 373 ، ذ رقم 954 .