( 1 ) سخنان احنف ، موجى از خشم و ناخوشايندى را نزد حزب اموى بر انگيخت ، ضحاك بن قيس به اعتراض بر وى پرداخت و اهل عراق را دشنام داد و امام حسن عليه السّلام را ناسزا گفته ، از هيأت عراقى خواست تا نسبت به معاويه اخلاص داشته باشند و دعوتش را اجابت كنند .
احنف ، اعتنايى به وى ننمود و بار ديگر برخاست و معاويه را پند داد و از او خواست تا به عهدى كه بر خود بسته بود ، وفا كند و امر خلافت را بعد از خود به امام حسن بسپارد بنا به قرار داد صلحى كه يكى از مهمترين بندهاى آن ارجاع خلافت بعد از معاويه به امام حسن عليه السّلام بوده است . نيز معاويه را اگر به آن عهد وفا نكند به اعلام جنگ تهديد نمود .
( 2 )
شكست كنگره
پس از سخنرانى رهبر بزرگ ، « احنف بن قيس » ، كنگره به شكست فاحشى دچار گرديد و منازعهء سختى ميان اعضاى هيأتها و اعضاى حزب اموى در گرفت « يزيد بن مقفع » مخالفان را تهديد به استفاده از قوهء قهريه نمود و گفت :
« امير المؤمنين اين است - به معاويه اشاره نمود - پس اگر هلاك شد ، اين است - به يزيد اشاره كرد - و هر كس نپذيرد ، پس اين است - شمشير را نشان داد » .
معاويه گفتارش را پسنديد و به وى گفت : « بنشين كه تو سرور خطبا و گرامىترين آنان هستى » .
( 3 ) « احنف بن قيس » به وى اعتنايى ننمود و به معاويه روى كرد و او را به خوددارى از بيعت يزيد ، و كسى را بر حسن و حسين عليه السّلام برترى ندادن ، فرا خواند .