( 1 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هيچ مطلبى از مطالب امّتش را بدون حل رها ننمود ، بلكه راه حلهاى قطعى براى آنها قرار داد ، مهمترين چيزى كه به آن عنايت داشت ، مسألهء خلافت بود و آن را به برترين فرد امّت و باب مدينهء علمش ، حضرت امام امير المؤمنين عليه السّلام مىسپارد ، بزرگان صحابه و همهء كسانى كه در روز غدير همراه آن حضرت بودند ، با وى بيعت كردند ولى آن قوم ، فراهم آمدن نبوت و خلافت را در يك خاندان نپسنديدند لذا خلافت را از اهل بيت پيامبرشان ، دور ساختند ، اين كار سبب شد كه يزيد و امثال وى از منحرفانى كه با اقداماتشان ثابت نمودند كه ارتباطى به اسلامى و رابطهاى با دين ندارند ، ولايت امر مسلمين را به دست گيرند .
( 2 )
3 - حسين محمد يوسف
از كسانى كه به گرمى از معاويه در وليعهد قرار دادن يزيد ، دفاع كردهاند ، « حسين محمد يوسف » است . او بىدليل ، سخن را در اين مورد به درازا كشانده و در آخر سخنش گفته است : « خلاصهء سخن در موضعگيرى معاويه اين است كه وى در نظر خود ، مجتهد بود و هنگامى كه امّت را به بيعت با يزيد فرا خواند ، نسبت به وى خوش گمان بود ؛ زيرا نزد وى هيچ نقصى در او ثابت نشده بود يزيد كسانى را نزد پدرش مىفرستاد كه وضع او را برايش نيكو جلوه دهند ، تا آنجا كه معتقد شد به اينكه وى شايستهترين فرزندان همهء صحابهء ديگر مىباشد ، پس اگر معاويه در انتخابش به صواب بوده ، دو پاداش خواهد داشت و اگر خطا كرده باشد ، برايش يك پاداش خواهد بود پس از آن كسى حق ندارد كه به مطلب ديگرى در اين خصوص بپردازد ؛ زيرا اعمال به نيّتهاست ، هر كسى