( 1 )
2 - دكتر عبد المنعم
از توجيه كنندگان معاويه در بيعت گرفتن براى يزيد ، « دكتر عبد المنعم ماجد » است كه مىگويد : « به نظر مىرسد كه قصد معاويه از به ارث دادن خلافت به يزيد ، از بين بردن اختلاف ميان امّت اسلامى و پيش آمدن فتنه بود ، آن گونه كه پس از عثمان پيش آمد . و نيز شايد مىخواست راه حلّى براى مسألهاى بيابد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن را بدون حلّ رها كرده بود و آن ايجاد تسلط دائمى براى اسلام است . معاويه چارهاى جز اين كار نداشت ، چرا كه بنى اميه به تسليم خلافت به فرد ديگرى رضايت نمىدادند ، و بر اين كار خشم مىگرفتند » « 1 » .
( 2 ) اين نظريه ، هيچگونه نشانى از توازن ندارد ؛ زيرا معاويه در گرفتن بيعت براى يزيد ، نه تنها وحدت كلمهء مسلمين را به وجود نياورد بلكه آن را به تفرقه انداخت و شرّ و مصيبت را برايش جاويدان ساخت از آن جهت كه امت ، در روزگار يزيد ، انواع بلاها و محنتها را تحمل كرد كه از شدت عظمت و تلخى ، قابل وصف نبوده است . به طورى كه نوهء ابو سفيان براى نابودى اسلام و زير پا نهادن همهء مقدسات و ارزشهاى آن تلاش كرد و عترت پاك را كه بنا به نصوص متواتر نبوى ، معادل قرآن بودند ، از بين برد و در واقعهء حرّه ، جناياتى بر سر مردم مدينه آورد كه پيشانى انسانيت در برابر آن عرق مىكند ، آيا معاويه با آن عمل ، ميان مسلمين وحدت بخشيده و صفهايشان را متحد ساخته است ؟ ! ( 3 ) از موجبات تمسخر و استهزا ، مطلبى است كه وى بدان معتقد شده و آن اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مسألهء خلافت را بدون حل رها كرده بود و معاويه آمد و اين گره را با بيعت گرفتن براى يزيد گشود ! !
هامش
( 1 ) التاريخ السياسى للدولة العربية : 2 / 62 .