معاويه پرداخت تا نسبت به گرفتن بيعت براى يزيد اقدام كند . وى گفت : « اى امير المؤمنين ! تو خونريزيها و اختلاف پس از عثمان را مشاهده كردى در حالى كه در وجود يزيد ، جانشينى براى تو مهيّا مىباشد ، پس براى وى بيعت بگير تا اگر اتفاقى براى تو بيفتد ، او پناهگاهى براى مردم و جانشينى براى تو باشد ، نه خونى ريخته شود و نه فتنهاى پيش بيايد » .
( 1 ) اين سخنان به جايگاه حسّاس در قلب معاويه نشست و او حيلهگرانه به مشورت با وى پرداخت و گفت : چه كسى اين كار را برايم انجام مىدهد ؟
- من اهل كوفه را بر عهده مىگيرم و زياد ، اهل بصره را ، بعد از اين دو منطقه ، كسى با تو مخالفت نخواهد كرد .
معاويه نظرش را پسنديد و از او تشكر كرده ، وى را در منصبش باقى گذاشت و به او دستور داد تا به كوفه برود و اين مهم را محقق سازد .
هنگامى كه مغيره از نزد معاويه ، خارج شد ، به اطرافيانش گفت : پاى معاويه را در ركابى گذاشتم كه هدف دورى بر امت محمد صلّى اللّه عليه و آله باشد و بر او شكافى گشودم كه بسته نگردد ، آنگاه قول شاعر را مثال آورد و گفت :
شاهد النجوى و غالى بى * الاعداء و الخصم الغضابا
« با اشخاص مانند من نجواها را شاهد باش و به وسيلهء من دشمنان و مخالفان خشمگين را هدف قرار ده » .
( 2 ) مغيره ، به خاطر سودجويىاش ، بر امت محمد صلّى اللّه عليه و آله شكافى گشود كه جبران نپذيرد و براى آن فجايع و مصيبتها به بار آورد .
مغيره ، به سوى كوفه حركت كرد ، در حالى كه شرّ و ويرانى براى مردم آن ديار و عموم مسلمين ، به همراه داشت . به محض ورود ، جلسهاى با عمّال اموى تشكيل داد و موضوع بيعت با يزيد را با آنان در ميان گذاشت ، آنها در آن مورد با