تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
بوده « 1 » و زندگىاش را با توطئه بر ضد امّت و تلاش براى منافع خاصه‌اش سپرى كرده بود . ( 1 ) امّا علت دعوتش براى بيعت يزيد ، بنا به آنچه مورخان روايت كرده‌اند ، اين است كه معاويه مىخواست او را از حكومت كوفه بر كنار سازد تا « سعيد بن عاص » « 2 » را بر آن بگمارد ، هنگامى كه از اين امر آگاه شد ، به دمشق مسافرت نمود تا استعفاى خود را از منصبش تقديم كند و عزل وى ، كسر شأنى برايش نباشد . در اين مورد ، بسيار انديشيد و سرانجام به اين نتيجه رسيد كه بهترين وسيله براى باقى ماندن در منصب فعلىاش اين است كه با يزيد ملاقات كند و او را به خلافت ، ترغيب نمايد تا نزد پدرش در مورد وى وساطت كند . آن حيله‌گر ، با يزيد ملاقات كرد و او را به بزرگى ستود و نسبت به وى اظهار دوستى نمود و گفت : « بزرگان محمد صلّى اللّه عليه و آله و نامداران و سالخوردگان قريش رفته و تنها فرزندانشان مانده‌اند كه تو از برترين ، خوش‌فكرترين و آگاهترين آنان در امر سنت و سياست هستى و نمىدانم چه چيزى امير المؤمنين را بازمىدارد از اينكه اين بيعت را به نام تو منعقد نمايد ؟ . . . » . ( 2 ) اين سخنان بر دل يزيد نشست و او را سپاس گفته محبتهايش را ستود و به او گفت : آيا فكر مىكنى اين كار صورت مىپذيرد ؟ - آرى . يزيد ، به سرعت نزد پدرش رفت و او را از سخنان مغيره آگاه كرد . معاويه از اين امر ، شادمان گشت و به دنبال وى فرستاد ، وقتى حاضر شد ، به تشويق
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ . ( 2 ) الامامة و السياسة 1 / 142 .