تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
( 1 ) آنگاه نعمان به جلب نظر معاويه پرداخت و گفت :
معاوى الا تعطنا الحق تعترف * لحق الازد مسدولا عليها العمائم أ يشتمنا عبد الاراقم ضلة * فما ذا الذي تجدي عليك الاراقم فما لي ثأر دون قطع لسانه * فدونك من ترضيه عنه الدراهم « 1 »
« اى معاويه ! اگر حق ما را ندهى ، در آن صورت به حق « ازد » كه عمامه‌ها بر آن قرار داده شده‌اند ، اعتراف كرده باشى » . « آيا غلام اراقم بىسبب ما را دشنام دهد ؟ مگر اراقم چه چيزى به تو خواهند رساند ؟ » . « من انتقامى جز بريدن زبانش نمىخواهم ، پس آن را داشته باش كه به جاى آن درهمها موجب خشنودى مىشوند » . معاويه گفت : خواسته‌ات چيست ؟ - زبانش را مىخواهم . - آن براى تو است . ( 2 ) خبر به « اخطل » رسيد ، او به سرعت نزد يزيد رفت و از او پناه جست و به او گفت : اين همان خبرى است كه از آن مىترسيدم . يزيد ، او را اطمينان داد و نزد پدرش رفته به او خبر داد كه وى را پناه داده است . معاويه به او گفت : با پناه دادن ابو خالد ( يعنى يزيد ) نمىشود كارى كرد ، پس او را بخشيد . ( 3 ) اخطل ، به حمايت يزيد از وى افتخار مىكرد و نعمان را شماتت مىنمود و مىگفت :
هامش
( 1 ) العقد الفريد 5 / 321 - 322 .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 247 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى