« بنى هاشم در مملكت بازى كردند ؛ زيرا نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است » .
« من از خندف نيستم اگر از خاندان احمد ، انتقام كارهايش را نگيرم » .
( 1 )
كينهء يزيد نسبت به انصار
يزيد ، به شدت با « انصار » دشمنى داشت ، زيرا آنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را يارى دادند ، با قريش جنگيدند ، سرهاى بزرگانشان را درو كردند . و بنى اميه را نيز دوست نمىداشتند ؛ چون عثمان در كنار آنان كشته شد و از او دفاع نكردند و سپس با على عليه السّلام بيعت نمودند و همراه وى به جنگ معاويه در صفين رفتند و پس از شهادت امام ، از مهمترين عناصر مخالف معاويه بودند . يزيد ، پيوسته از آنها در خشم بود و از « كعب بن جعيل » خواست تا آنان را بد بگويد ، اما وى نپذيرفت و گفت :
« تو مرا پس از ايمان ، به شرك فرا مىخوانى . من قومى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را يارى كردهاند ، بد نمىگويم ، ولى تو را به جوانى از ميان ما كه مسيحى است ، راهنمايى مىكنم كه زبانش گويى زبان گاو نرى است ؛ يعنى اخطل » .
( 2 ) يزيد ، « اخطل » را فرا خواند و از او خواست تا انصار را بد بگويد ، او پذيرفت و با اين ابيات دشنام گونه ، آنان را بد گفت :
لعن الاله من اليهود عصابة * ما بين صليصل و بين صرار
قوم اذا هدر القصير رأيتهم * حمرا عيونهم من المسطار
خلوا المكارم لستم من أهلها * و خذوا مساحيكم بنى النجار