ابنى اميه ان آخر ملككم * جسد بحوّارين ثمّ مقيم
طرقت منيته و عند و ساده * كوب و زق راعف مرثوم
و مرنة تبكى على نشوانه * بالصنج تعقد تارة و تقوم « 1 »
« اى بنى اميه ! پايان سلطنت شما جسدى است كه در حوّارين مقيم مانده است » .
« مرگش فرا رسيده و در كنار بسترش ، جامى است و شرابى كه چون بينى خونآلود تراوش مىكند » .
« و زنى آوازهخوان كه بر مستى او مىگريد و با سنج مىنشيند و گاهى بر مىخيزد » .
( 1 ) « انور جندى » دربارهء او مىگويد :
خلقت نفسه الاثيمة بالمكر * و هامت عيناه بالفحشاء
فهو و الكأس فى عناق طويل * و هو و العار و الخناء فى خباء
« نفس گناهكارش با مكر آفريده شده و چشمانش شيفتهء فحشا گشته بودند » .
« پس او و جام مدتى طولانى هماغوش گشته و او به همراه ننگ و زشتكارى ، در يك چادر به سر مىبرد » .
( 2 ) « بولس سلامه » دربارهاش گفته است :
و ترفق به صاحب العرش مشعو * لا عن اللّه بالقيان الملاح
الف « اللّه اكبر » لا تساوى * بين كفى يزيد نهلة راح
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 545 .