( 1 )
عشق وى به ميمونها
يزيد ، به اتفاق مورخان ، شيفتهء ميمونها بود . وى ميمونى داشت كه آن را رو به روى خود مىگذاشت و آن را « ابو قيس » مىناميد ! تهماندهء جامش را به او مىنوشانيد و مىگفت : اين پيرمردى از بنى اسرائيل است كه گناهى به وى رسيده و مسخ شده است ! وى اين ميمون را بر روى ماده خرى وحشى مىنشاند و همراه اسبان به مسابقهء اسبدوانى مىفرستاد . يك روز آن ماده خر ، ميمون را برداشت و از اسبها جلو افتاد . يزيد از اين حادثه شادمان گشت و گفت :
تمسك أبا قيس بفضل زمامها * فليس عليها ان سقطت ضمان
فقد سبقت خيل الجماعة كلها * و خيل امير المؤمنين اتان
« اى ابو قيس ! افسارش را نگهدار كه اگر بيفتى ، ضمانتى بر آن نيست » .
« زيرا همه با اسبانشان به مسابقه رفتند و اسبان امير المؤمنين يك ماده خر باشد » .
( 2 ) باز ، روزى آن را براى مسابقه فرستاد ولى باد آن را بر زمين افكند و مرد .
يزيد از اين حادثه به شدت اندوهگين گشت و دستور داد تا آن را كفن كنند و به خاك سپارند ؛ همچنانكه به مردم شام دستور داد تا به خاطر اين مصيبت دردناكش به وى تسليت بگويند و خود او نيز مرثيهاى برايش سرود :
كم من كرام و قوم ذوو محافظه * جاءوا لنا ليعزوا فى أبى قيس
شيخ العشيرة امضاها و اجملها * على الرءوس و فى الأعناق و الريس
لا يبعد اللّه قبرا انت ساكنه * فيه جمال و فيه لحية التيس « 1 »
هامش
( 1 ) جواهر المطالب فى مناقب الامام على بن أبي طالب 25 / 303 - 304 .