مروان » رسيد ، او را به خود نزديك ساخت ، او بدون اجازه بر وى وارد مىشد در حالى كه قبايى از خز بر تن داشت و زنجيرى طلايى از گردنش آويزان بود و شراب از ريشش مىچكيد « 1 » .
( 1 )
نصيحت معاويه به يزيد
هنگامى كه بىبندوبارى يزيد و دست زدن وى به انواع منكرات و فساد ، شايع شد ، معاويه او را فرا خواند و به وى سفارش نمود كه در دستيابى به شهوات ، پردهپوشى نمايد تا جايگاه اجتماعىاش ساقط نشود و به وى گفت :
پسرم ! تو چقدر بدون افتضاح و رسوايى و شرم نيازهايت را به دست مىآورى كه ارزش و جايگاهت را از بين مىبرد ، سپس به شعر گفت :
انصب نهارا فى طلاب العلى * و اصبر على هجر الحبيب القريب
حتى اذا الليل اتى بالدجا * و اكتحلت بالغمض عين الرقيب
فباشر الليل بما تشتهى * فانما الليل نهار الأريب
كم فاسق تحسبه ناسكا * قد باشر الليل بأمر عجيب « 2 »
« روز را در جستجوى بلندى به زحمت مشغول باش و بر هجران دوست نزديك ، شكيبا باش » .
« تا اينكه شب تاريكى را فراز آورد و چشم رقيب ، سرمهء خواب در كشد » .
« آنگاه ، شب را به آنچه خواهى مشغول باش كه شب ، روز چالاكان است » .
« چه بسا فاسقها كه آنها را زاهد مىپندارى در حالى كه شب را به كارهاى عجيبى مىگذرانند » .
هامش
( 1 ) الاغانى 8 / 288 ، 290 ، 299 .
( 2 ) البداية و النهاية 8 / 288 .