برابر حكومت اموى را برافراشت و از عثمان و معاويه خواستار شد تا با ستمديدگان و رنجكشيدگان ، با انصاف عمل كنند و ثروتهاى امت را بر فقرا و محرومان تقسيم نمايند .
( 1 ) معاويه ، مىخواست اين بينش دينى را به خاك سپارد و اين احساس مسئوليت را بميراند لذا به كميتههاى جعل كه آنها را بدعت گذاشته بود ، دستور داد تا احاديثى را از زبان آزادكننده بزرگ انسانها ، حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جعل كنند كه امت را ملزم مىساخت در برابر ظلم ، خاضع شوند و نسبت به ستم ، سر تسليم فرود آورند ظلم و استبدادى كه حكومتشان مرتكب مىشود ، بپذيرند ، نمونهاى از اين احاديث عبارتند از :
( 2 ) 1 - بخارى به سندش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه آن حضرت به اصحابش فرموده است : « شما بعد از من خواهيد ديد كه چيزهايى را به خود اختصاص مىدهند و امورى را خواهيد ديد كه منكر مىشماريد . گفتند : اى رسول خدا ! در اين مورد به ما چه دستور مىدهيد ؟ گفت : حقشان را بدهيد و حقتان را از خدا درخواست كنيد . . . » « 1 » .
( 3 ) 2 - بخارى به سندش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه فرموده است :
« هر كس از امير خود چيزى را ديد كه نمىپسندد ، بر آن صبر كند ؛ زيرا هر كس از جماعت دور شود و بميرد ، به مرگى جاهلى مرده باشد . . . » « 2 » .
( 4 ) 3 - مسلم به سندش از « سلمة بن يزيد جعفى » روايت كرده كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : اى پيامبر خدا ! اگر حاكمان بدى بر ما حكومت كنند و حقشان را
هامش
( 1 ) بخارى ، صحيح 9 / 59 .
( 2 ) همان 9 / 59 .