( 1 ) شرحبيل از او خواست كه به وى مهلت دهد تا در اين مورد دقت و تأمل كند ، هنگامى كه خارج شد ، آن گروه ، هر كدام جداگانه با وى روبهرو شدند و وى را با خبر ساختند كه امام مسئول ريخته شدن خون عثمان است . شرحبيل در صداقت آنان شكى نكرد و به سوى معاويه شتافت در حالى كه به وى مىگفت :
« اى معاويه ! مردم كجا هستند ؟ همانا على عثمان را كشته است ، به خدا قسم ! اگر بيعت كنى ، تو را از شام خودمان بيرون مىكنيم و تو را مىكشيم » .
معاويه ، حيلهگرانه به وى گفت : « من با شما مخالفتى نمىكنم ، من جز مردى از اهل شام نيستم . . . » « 1 » .
با چنين خدعه و نيرنگهايى ، پايههاى قدرت خود را برپا ساخت و تخت سلطنتش را بر آن بنا نهاد .
( 2 ) 3 - از انواع نيرنگهاى وى با مردم شام اين بود كه وقتى وى با « قيس بن سعد » كه از زعماى زمانهاش بود ، نامهنگارى كرد و به او وعدهء حكومت عراقين را داد و حكومت حجاز را به هر كس از افراد خاندانش كه دوست داشته باشد ، خواهد سپرد - اگر با وى همراهى نمايد - ، قيس با شديدترين كلمات به وى پاسخ منفى داد ، ولى معاويه به مردم شام گفت : قيس بيعت كرده است و از آنها خواست تا براى وى دعا كنند و نامهاى را جعل كرد و به آنها گفت قيس آن را فرستاده است ، سپس آن را براى مردم شام خواند كه چنين بود :
( 3 ) « اما بعد : همانا قتل عثمان ، حادثهء عظيمى در اسلام بوده است و من در خود و دينم دقت كردم و ديدم در توان من نيست از قومى پشتيبانى كنم كه امام مسلمان ، محترم ، نيكوكار و با تقوايشان را كشته باشند ، ما از خداوند براى
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه 2 / 71 - 73 .