تا هر گونه بخواهد در آن تصرف نمايد ، آنجا كه مىگويد : « زمين براى خداست و من جانشين خدا هستم پس هر چه از مال خدا گرفته شود ، مال من است و هر چه را ترك كرده باشم براى من جايز مىباشد ! ! » « 1 » .
( 1 ) اين منطق ، از روح اسلام و جهتگيريهاى آن به دور مىباشد ؛ زيرا اسلام ، اصول اقتصادىاش را بر اين اساس قرار داده كه مال ، مال مردم است و دولت متعهد به پيشرفت و توسعهء آن و رئيس دولت يا ديگران حق ندارند اقتصاد امت را بازيچهء خود سازند و آن را مطابق خواستها و اميال خود ، هزينه كنند ؛ زيرا اين كار ، به گسترش نياز و انتشار بيكارى مىانجامد و كشور را در معرض بحرانهاى اقتصادى قرار مىدهد . . .
( 2 ) اسلام ، فقر را فاجعهاى اجتماعى و وبايى فراگير مىشناسد كه بايد با همهء راهها و امكانات با آن مبارزه شود و رئيس دولت حقّ ندارد چيزى از مال امت را به خود اختصاص دهد . نظر اسلام اين است ، ولى معاويه ( به صورتى غير قابل بحث ) اين مطلب را مورد توجه قرار نداد و بنا به اميال و خواستههايش در اموال مسلمين ، تصرف كرد .
اينها برخى از نمونههاى سياست اقتصادى معاويه مىباشد كه فاقد روح توازن و عامل گسترش بينوايى و محروميت در كشور گرديد .
( 3 )
سياست تفرقه و تبعيض
معاويه ، سياستش را بر تفرقه بين مسلمين و پراكندگى آنان بنا نهاد و روح تفرقه و دشمنى را ميان آنان حاكم ساخت ؛ زيرا معتقد بود حكومت استقرار
هامش
( 1 ) حياة الامام موسى بن جعفر عليه السّلام 1 / 301 .