تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
و اعطونا السويه لا تزركم * جنود مردفات بالجنود « 1 »
« اى معاويه ! ما انسان هستيم ، با ما نرمخو باش كه ما كوه و آهن نيستيم » . « زمين ما را خورديد و باير ساختيد آيا درخت يا كشته‌اى در آن مانده است ؟ » . « گيرم كه ما امتى هستيم از بين رفته كه يزيد و پدرش بر آن حاكمند » . « آيا به خلافت طمع بريم در حالى كه هلاك شده‌ايم و نه ما و نه شما جاويد نخواهيم ماند » . « غرور خلافت و حكومت دادن فرومايگان و بردگان را رها كنيد و به راه راست بياييد » . « مساوات را ميان ما اعمال كنيد پيش از آنكه سربازان از پى سربازان به ديدار شما بشتابند » . ( 1 ) مسلمانان ، انواع سختى و دردناكى از ستم واليان و ظلم خراجگيران را تحمل كردند ، زيرا آنها در چپاول و غارت ، تجربه اندوخته و چيزى از دارايى را نزد كسى نيافتند مگر اينكه آن را به غارت بردند . ( 2 )

جمع‌آورى خراج

جمع‌آورى خراج ، تابع ميل و خواستهء خراجگيران بود . عامل « خنا » ، در مورد مقدار خراجى كه بر عهده‌اش بود ، از عمرو عاص سؤال كرد ، عمرو عاص وى را نهيب زد و به او گفت : « اگر از زمين تا سقف ، به من مىدادى ، به تو خبر نمىدادم كه چه مقدار بر عهدهء تو است . شما خزانه‌داران ما هستيد ، هرگاه خرج
هامش
( 1 ) خزانة الادب 2 / 260 .