ارى العمال اقساء علينا * بعاجل نفعهم ظلموا العبادا
فهل لك ان تدارك بالدنيا * و تدفع عن رعيتك الفسادا
و تعزل تابعا ابدا هواه * يخرب من بلادته البلادا
اذا ما قلت اقصر عن هواه * تمادا فى ضلالته و زادا « 1 »
« به معاويه فرزند صخر خبر ده كه منطقهء سواد ، خراب گشته و ديگر سوادى وجود ندارد » .
« كارگزارانمان را بر خود سنگدل مىبينم كه به خاطر منافع فعليشان ، بندگان خدا را به زير ستم بردهاند » .
« آيا مىتوانى دست به كارى فورى بزنى و از رعيت خود فساد را دور گردانى ؟ » .
« و آنكه پيوسته از هوا و هوسش پيروى مىكند ، عزل نمايى ، آنكه با نادانىاش شهرها را خراب مىسازد » .
« هرگاه بگويى كه دست از هوا و هوس بردار ، در گمراهىاش بيشتر اصرار مىورزد » .
( 1 ) « سلولى » با اين ابيات ، اوضاع بد اقتصادى و تسلط حاكمان را بر ظلم رعيت ، نشان مىدهد و از حكومت مىخواهد كه آنان را عزل كند و از ستمهايشان دور سازد ، زيرا در خرابى مناطق ، مكيدن خونها و پيروى از هواى نفس ، تلاش كرده و از راه راست گمراه شدهاند .
( 2 )
استدلال معاويه
معاويه ، معتقد بود كه اموال امت و خزانهء مركزى آن ، ملكى براى وى بوده
هامش
( 1 ) الاسلام و الحضارة العربية 2 / 149 - 150 .