الست اغر الناس قوما و اسرة * و امنعهم جارا اذا ضيم جانبه
و ما ولدت بعد النبى و آله * كمثل حصان فى الرجال يقاربه
و بيتى الى جنب الثريا فناؤه * و من دونه البدر المضىء كواكبه
انا ابن الجبال الشم فى عدد الحصى * و عرق الثرى عرقى فمن ذا يحاسبه
و كم من اب لى يا معاوى لم يزل * أغر يباري الريح ازور جانبه
نمته فروع المالكين و لم يكن * ابوك الذي من عبد شمس يقاربه « 1 »
« پدرت و عموى من ، اى معاويه ! ارث گذاشته وارث را نزديكان مىگزينند » .
« پس چرا ارث حنات را گرفتهاى ، در حالى كه ميراث ابو سفيان را اگر مايع باشد براى تو جامد مىشود » .
« اگر اين كار در جاهليت بود ، مربوط به كسى مىشد كه وارثان اندكى داشته باشد » .
« اگر در دين ، چيزى غير از اين باشد ، شما حق ما را خورده و يا اينكه آب در گلوى نوشندهاش مانده باشد » .
« آيا من عزيزين مردم از نظر قوم و خاندان و نگهدارترين آنان نسبت به همسايه گرفتار ، نيستم » .
« بعد از پيامبر و آل او كسى در مردان همانند حصان ، زاده نشده است » .
« خاندانم در كنار ثريا باشد و ماه و ستارگان درخشانش از آن پستترند » .
« من فرزند كوههاى بلند به تعداد ريگها هستم و ريشهء زمين ، ريشهء من است ، پس چه كسى با آن برابرى كند ؟ » .
هامش
( 1 ) ابن الاثير 3 / 468 . ديوان فرزدق ، 1 / 502 - 503 .