با ستم به وجود آورد ؛ زيرا بزرگان يارانش همچون « حجر بن عدى ، عمرو بن حمق خزاعى ، عبد اللّه بن عفيف ازدى » و امثال آنان كه در مدرسهء فكرى امام پرورش يافته بودند ، در برابر حكومت اموى بپاخاستند و آن ستمكاران را با قيامهايى پىدرپى - كه غرور و جبروت آنان را در هم شكست - سراسيمه ساختند .
حكومت امام ، به حق ، مدرسهء مبارزه و انقلاب و مدرسهاى براى ايجاد بينش دينى و ادراك اجتماعى بود .
در اينجا سخن ما دربارهء آنچه از حكومت امام بر جاى ماند ، به پايان مىرسد .
( 1 )
خلافت حضرت حسن عليه السّلام
امام حسن عليه السّلام زمام خلافت اسلامى را بعد از پدر ، به دست گرفت ، آن حضرت رهبرى حكومت را به شكلى در دست گرفت كه فتنهها در آن آشوبى به پا كرده و جنگها و حزبگراييها ، ارتش آن را از هم گسيخته بود و ديگر هيچ پايگاه مردمى نمانده بود كه حكومت به آن پشت گرم باشد ؛ زيرا نگرش عمومى كه ساخته و پرداخته اعيان و اشراف بود ، به سوى معاويه گرايش داشت ، آنها چه قبل از شهادت امام و چه بعد از آن ، در ارتباطى محكم با وى بودند و نقش عمدهاى در از هم پاشيدن سپاه امام هنگام دچار شدن لشكر معاويه به شكست و فرار داشتند .
( 2 ) به هر حال ، امام حسن عليه السّلام پس از تصدى خلافت ، براى جنگ مهيّا شد و دستور داد كه اجتماعى عمومى در مسجد كوفه تشكيل شود كه نيروهاى مسلح