همان شبى است كه وعده داده شدهام » .
( 1 ) امام ، شب را بيدار ماند در حالى كه خاطرات جهاد و تلاش عظيمش در راه اسلام را به ياد آورده و علاقه و اشتياقش براى ديدار پسر عمويش ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فراوان گشته بود تا سختيهايى را كه از دست امتش كشيده بود ، به نزد آن حضرت ، شكايت برد .
( 2 ) امام ، با تمام احساس و عواطفش به سوى خدا روى آورد و از او رستگارى و خشنودى طلب كرد . هنوز آن فجرى كه تاريكىاش بر بينوايان و محرومان طولانى گشت ، پرتوافكن نشده بود كه امام به راه افتاد و وضوى تازه ساخت و براى خارج شدن از خانه مهيّا گشت ، غازهايى روبهروى آن حضرت فرياد كشيدند ، گويى با درد آكنده و اندوهگين فرياد مىزدند و از خطرى عظيم كه بر سرزمين عرب و مسلمين روى خواهد آورد ، خبر مىدادند .
امام ، از پريشانى آنها نزول قضا را دريافت فرمود : « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه » ، فريادهايى هستند كه نوحهسراييها را به دنبال خواهند داشت « 1 » .
( 3 ) امام ، به سوى خانهء خدا روان گشت و بنا به عادت خود ، مردم را براى پرستش خدا بيدار كرد . سپس به نماز ايستاد در حالى كه در پيشگاه خدا خم شده و ياد خداوند بر لبهايش بود ، آن جنايتكار پليد ، عبد الرحمن بن ملجم ، بر او حمله برد و در حالى كه شعار خوارج را سر مىداد ؛ « حكومت براى خداوند است نه براى تو » ، فرق امام را با شمشير ضربه زد و پيشانى شريف آن حضرت را كه فراوان در پيشگاه خداوند بر خاك سجده كرده بود ، شكافت . آن ضربت خائنانه تا مغز مقدسش پيش رفت ، آن مغزى كه جز براى خوشبختى
هامش
( 1 ) مروج الذهب ، ص 413 .