تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
كرد كه « عبيد اللّه بن عباس » از سوى امام ، حاكم آن منطقه بود . عبيد اللّه از برابر وى فرار كرد و به كوفه آمد . ( 1 ) امام ، « عبد اللّه حارثى » را به جاى وى تعيين نمود كه « بسر » او را كشت و پسرش را نيز به قتل رساند و به سوى دو طفل « عبيد اللّه » رفت و آنها را كشت . هنگامى كه خبر آنها به مادرشان رسيد ، از خود بىخود شد و با سوز دل ، در رثاى آنها ابيات مشهورى را سرود « 1 » . حكومت معاويه بر پايهء قتل بىگناهان و سر بريدن كودكان و پراكنده ساختن رعب و وحشت در شهرها استوار گرديد . ( 2 ) هنگامى كه اين اخبار دردناك به امام رسيد ، نيروهايش سست گرديد و قلبش از درد ، شكافته شد و در ميان سپاهش به خطبه ايستاد و گرفتاريها و بلاهايى را كه از دست آنان كشيده بود ، بازگو نمود . ( 3 ) « باخبر شدم كه بسر بر يمن دست يافته است . به خدا قسم ! من گمان دارم كه اين قوم با همدست بودنشان در باطلشان و تفرقهء شما در حقتان و نافرمانى از امامتان در حق و اطاعت آنان از امامشان در باطل و اداى امانت به پيشوايشان و خيانت شما و صلاحشان در سرزمينشان و فساد شما ، به دولت خواهند رسيد ؛ زيرا اگر من قدحى نزد يكى از شما به امانت گذارم ، بيم دارم كه دستهء آن را ببرد . ( 4 ) خداوندا ! من از آنها بيزار گشته و آنها از من بيزار شده‌اند ، از آنها خسته شده و آنان از من خسته شده‌اند ، پس بهتر از آنان را به من عنايت فرما و بدتر از مرا به ايشان بده . خداوندا ! دلهايشان را نابود ساز آن گونه كه نمك در آب حل مىشود . به خدا قسم ! دوست دارم هزار سوار از خاندان فرس بن غنم مىداشتم » « 2 » :
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 3 / 383 - 385 . ( 2 ) قبيله‌اى از قبايل عرب كه به شجاعت و اقدام ، شهرت دارند .