تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
! ( 1 ) اى آنان كه چون كودكان مىانديشيد و همچون زنان به حجله رفته فكر مىكنيد ، اى كاش شما را نمىديدم و خداوند مرا از ميان شما خارج كرده بود ، كه شما سينه‌ام را از خشم پر كرده و جام تهمتها را جرعه جرعه به من نوشانديد و با نافرمانىتان انديشه‌ام را بر من تباه ساختيد تا آنجا كه قريش گفتند : فرزند ابو طالب مردى شجاع است ولى از جنگ اطلاعى ندارد ، خداوند پدرشان را بيامرزد آيا كسى از آنها بيش از من در جنگ محكمتر و پايدارتر است ، در بيست سالگى به سوى جنگ رفتم « 1 » و اينك از شصت سالگى گذشتم ، اما آنكه اطاعت نشود ، رأيى ندارد » « 2 » . ( 2 ) اين سخنان ، نشانگر خشم عميق و يأس شديد امام از يارانش مىباشد كه دلهاى آنان مالامال از ترس و ذلّت نسبت به اهل شام بود و خوارى را پذيرا شدند و هراسان در خانه‌هاى خود نشستند تا آنجا كه كار امام به گرفتارى انجاميد . ( 3 ) 3 - واقصه : معاويه ، « ضحاك بن قيس فهرى » را به « واقصه » فرستاد تا بر شيعيان امام در آن منطقه ، يورش برد و سه هزار نفر در اختيار او گذاشت . ضحاك ، به راه افتاد و اموال مردم را غارت نمود و هر كس را كه گمان مىكرد از امام اطاعت مىكند ، به قتل رساند و به حركت خود ادامه داد تا اينكه به « قطقطانه » رسيد ، در حالى كه مرگ و وحشت را به همراه داشت ، سپس حركت كرد و به « سماوه » منتهى شد و پس از آن به سوى شام بازگشت . ( 4 ) هنگامى كه اين خبرها به امام عليه السّلام رسيد ، در ميان لشكر خود به خطابه ايستاد و آنها را به مقابله با اين تجاوز فرا خواند ، ولى هيچ كس پاسخى به وى
هامش
( 1 ) در روايتى « هنوز به بيست سالگى نرسيده بودم » . ( 2 ) انساب الاشراف 3 / 201 - 202 .