پىدرپى از راه مىرسيدند ، آن هم در شديدترين وضعيّت و حالت ، آن حضرت ، هنوز از نبرد با « مارقين » فراغت نيافته بود كه گرفتار مسائل داخلى كشور گشت ؛ زيرا معاويه برخى قسمتها را به تصرف خود در مىآورد و به برخى قسمتها يورش مىبرد و رعب و وحشت را در آنها گسترش مىداد ؛ چون از نابسامانى و ضعف سپاه امام و گرفتار شدن آن به تفرقه و اختلاف ، مطمئن شده بود و لذا تصميم گرفت « مصر » را تصرف كند ، مصر ، قلب سرزمينهاى عربى بوده است .
معاويه آن را طعمهاى براى وزير و سازنده دولتش يعنى « عمرو عاص » قرار داد تا از منافع و عايدات آن ، بهرهمند شود .
( 1 ) امام ، زعيم بزرگ يعنى « قيس بن سعد انصارى » را به حكومت مصر گمارده بود ، وى از درخشندهترين شخصيتهاى اسلامى در حسن سياست ، عمق تفكر و دورانديشى بود و در ايام محنت ، با مصريان به سياست عدل و حق رفتار نمود و آشوبهاى داخلى را فرونشانده ، دوستى و الفت را در آن گسترش داده بود . امام ، وى را معزول نمود و آن شخص پاك يعنى « محمد بن أبو بكر » را به جاى وى گمارد .
( 2 ) وضعيّت مصر ، مضطرب گشت و ادعاى عثمانى در آن سرزمين آشكار شد . امام ، محمد را معزول ساخت و « مالك اشتر نخعى » را كه از دلسوزترين مردم نسبت به امام و مخلصترين آنها نسبت به آن حضرت بود ، به جاى وى مأموريت داد . اما هنوز به « قلزم » نرسيده بود كه در گذشت .
( 3 ) مورخان اجماع دارند بر اينكه معاويه ، صاحب خراج « قلزم » را فريب داد .
او به مالك ، عسل زهرآلود خوراند و او را كشت كه معاويه و يارش عمرو عاص ، پس از آن در اين مورد سخن مىراندند و مىگفتند : « خداوند را از عسل ، سربازانى باشد » .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص١١٥