( 1 ) معاويه ، سپاهى را براى تصرّف مصر ، مجهّز ساخت و ابن عاص را بر آن فرماندهى داد . هنگامى كه امام ، اين مطلب را دانست ، محمد را بر حكومت مصر ، باقى گذاشت و به او وعده فرمود كه سپاه و اموال امدادى برايش بفرستد و به دعوت اهل كوفه براى يارى رساندن به برادرانشان در مصر پرداخت ، امّا آنان امام را اجابت ننمودند . امام بر آنها اصرار و از آنان يارى طلبيد ، ولى تنها سربازان اندكى وى را اجابت نمودند كه گويى به سوى مرگ رانده مىشدند .
( 2 ) امام آنان را به مصر اعزام نمود ، اما طولى نكشيد كه به آن حضرت خبر رسيد كه عمرو عاص ، مصر را تصرف نموده و عامل آن حضرت بر مصر ، يعنى محمد ، به قتل رسيده و جنازهاش در آتش سوزانيده شده است .
امام ، سربازانش را بازگرداند و براى اهل كوفه خطابهاى شورانگيز ايراد كرد و از آنها انتقاد نمود و از يارى نكردن و سستى عزيمتشان ، با آنها سخن گفت .
به هر حال ، تصرف مصر ، قدرت معاويه را فزونى بخشيد و او را بر آن داشت تا به اهل عراق ، در داخل شهرهايشان يورش برد .
( 3 )
يورشها
معاويه ، به پيروزى خود در تصرف مصر ، قانع نگشت ، بلكه به گسترش رعب و وحشت در شهرهايى كه در قلمرو امام بود ، پرداخت تا مردم آن مناطق متوجه شوند كه قدرت على عليه السّلام از بين رفته و آن حضرت ، قادر نيست آنها را حمايت كند و از تعدى بر آنان جلوگيرى نمايد .
معاويه ، دست به تشكيل دستههايى نظامى زد و به آنها مأموريت داد كه در عمق مناطق ، پيشروى كنند و فساد و قتل را در آنها بگسترانند . ضمنا وى ، جمعى