كه بر سر زبان مردم بسيار رواج داشته باشد . » « 1 »
هر واژه معنايى در حوزهء معنايى خود دارد ، اما كاربردهاى واژهء « معنا » را مىتوان به معانى زير آورد :
1 . غرض گوينده .
2 . ايدهء كلى شرح قصيده به زبان نثر .
3 . انديشههاى فلسفى و اخلاقى .
4 . تصوّرات غريب و پديدههاى نادر .
اين در حالى است كه واژهء لفظ به دو دلالت كاربرد دارد :
1 . آنچه كه آن را تكوين موسيقيايى و ريتم عبارات مىناميم .
2 . تصوير دقيق معنا و جزئيات آنكه غالبا در زبان نثر ناديده گرفته مىشود . « 2 »
كاربردهاى لفظ و معنا در اين تفسير ، مبهم و از مثالهاى روشن خالى است . اما برگرفته از عبارت مشهور جاحظ است كه مىگفت « معانى از امور پيشپا افتادهاند . »
اين عبارت راهگشاى نقد عربى بوده است . اما ما به سخن عتّابى ( درگذشتهء 220 ه ) اشاره مىكنيم كه قبل از جاحظ مىگفت « لفظ ، جسم است و معنا روح ؛ آن را به چشم دل مىبينى و هرگاه مؤخر را مقدم و مقدم را مؤخر نمايى ، تصوير فاسد و معنا تغيير مىكند . مثل اين كه سر را جاى دست و دست را جاى پا قرار دهى كه در اين صورت آفرينش و زيبايى دچار تغيير مىشود . » « 3 »
اين يك ملاحظهء دقيق است ؛ چون معنا بدون لفظ بهوجود نمىآيد . چنانكه روح بدون جسم نيست . اين دو هم چون روح و بدن به هم پيوستهاند . وى در پى آن است كه واژگان را در موقعيّت آنها توضيح دهد و تقديم و تأخير را كه مايهء فساد معنا مىشود در آن وارد نمىنمايد ؛ چون واژگان در اين صورت از مسيرشان منحرف مىشوند و زيبايىشان را از دست مىدهند و بىنظمى آن را حس مىكنيم مثل
هامش
( 1 ) نظرية المعنى ، ص 151 .
( 2 ) همان ، ص 38 .
( 3 ) الصناعتين ، ص 167 .