مىگوييم در اين بيت معنا تصويرى دارد غير از تصوير آن در آن بيت . بيان آن به تصوير چيزى نيست و برخى آن را انكار مىكنند اما در كلام دانشمندان رايج است و سخن جاحظ تو را كافى است كه شعر ، ساخت است و گونهاى از تصوير . « 1 »
تفاوت در قدرت بر تصويرگرى به دلالت لفظ قراردادى باز نمىگردد ، همهء مردم در اين توانايى - پس از برابرى در علم به آن - برابرند اما تفاوت و بلكه برترى ميان آنها به دلالتهاى ناشى از طريق ساخت يا تصوير برمىگردد . پس كلام بر دو گونه است :
1 . گونهاى كه تنها به دلالت لفظ به غرض مىرسيم .
2 . گونهاى كه به دلالت لفظ به مقصود و غرض نمىرسيم بلكه لفظ ما را به معنا مىرساند كه موضوع آن در زبان آن را اقتضا مىكند . آنگاه براى آن معنا دلالت ثانوى مىيابيم كه ما را به هدف مىرساند .
مدار اين مسأله بر كنايه و استعاره و تمثيل است . « 2 »
پس مرحلهء معناى معنا همان سطح هنرى كنايه ، استعاره و تشبيه است . در اين مرحله هم تفاوت در تصوير يا ساخت است ، چون همچنانكه تفاوت در دلالت نخستين رخ مىدهد ، تفاوت در دلالت معنوى نيز مىباشد . از مرحلهء معنا علم معانى شكل مىگيرد و از مرحلهء معناى معنا علم بيان پديد مىآيد . « 3 »
مفهوم تصوير در دوران جديد از روزگار ارسطو آمده است . تصوير نزد او در برابر ماده است و با اين تقابل تمام فلسفهء او بنا شده است . وى آن را بر طبيعت ، روانشناسى و منطق هم تطبيق داده است . پس تصوير يك مجسمه نزد او همان شكلى است كه سازندهء آن به آن بخشيده است .
گروهى از ادباى قرون وسطى در اروپا يعنى مدرسىها آن را برگرفته و گسترش داده و آنگاه مفهوم آن داراى شاخههاى بسيار گشت كه اين براساس اختلاف
هامش
( 1 ) همان ، ص 508 .
( 2 ) همان ، صص 262 - 263 .
( 3 ) تاريخ النقد ، ص 429 .