رفتن مثال زده شده است . « 1 »
3 . وعيد ، مثل دلالت استفهام در آيهء
أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ . ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِينَ . كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ
« 2 » . اين تهديدى براى مردم مكه است . مراد آن است كه با آنان همانگونه كه با گذشتگان برخورد كردهايم ، برخورد مىكنيم ، چون آنها هم مثل گذشتگان اهل تكذيب بودهاند . « 3 »
4 . تقرير ، مثل آيهء
أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى
« 4 » . استفهام در اينجا به بيان حقيقت يتيمى پيامبر ص اشاره دارد ، چون پدرش در قبل از تولد از دنيا رفت و پس از شش ماه مادرش از دنيا رفت و در هشت سالگى تحت سرپرستى ابو طالب درآمد .
5 . إنكار ، در آيهء
أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى
« 5 » . يعنى چنين نيست ، چون مىگفتند فرشتگان و اين بتها دختران خدايند و آنها را پرستش مىكردند و مىپنداشتند كه آنها نزد خدا شفيع هستند با اينكه خود دختران را زنده به گور مىكردند به آنان گفته شد « الكم الذّكر و له الانثى ؟ » يعنى چگونه مىكنيد و اين دختران را شريكان خدا قرار مىدهيد و آنها را خدايان مىناميد ولى شما دختران را ناچيز مىشمريد . « 6 »
4 . تمنّى
. خواستن چيزى از سر محبّت ، در آن شرط امكان حصول مورد آرزو نيست ، يعنى تمنّى در امور غيرممكن است . واژهء وضع شده براى آن ليت است ، مثل آيهء
وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
« 7 » آنها خواستار بازگشت به دنيا هستند كه غيرممكن است . حروف ديگرى هم براى تمنّى به كار مىروند ، مثل :
1 . هل ، در آيهء
فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَيَشْفَعُوا لَنا
« 8 » . آنها آرزوى شفيعانى را مىكنند كه در رفع عذاب شفاعت آنها را بنمايند « 9 »
2 . لو ، مثل آيهء
قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ
« 10 »
هامش
( 1 ) الكشّاف ، ج 4 ، ص 226 .
( 2 ) مرسلات : 16 - 18 .
( 3 ) الكشّاف ، ج 4 ، ص 203 .
( 4 ) ضحى : 6 .
( 5 ) نجم : 21 .
( 6 ) الكشّاف ، ج 4 ، ص 31 .
( 7 ) انعام : 27 .
( 8 ) اعراف : 53 .
( 9 ) مجمع البيان ، ج 4 ، ص 426 .
( 10 ) هود : 80 .