تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
إثبات بخشش و نفى بخل از خداوند بليغ‌تر باشد . « 1 » مىفرمايد :
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
« 2 » كه كنايه از عبد العزى است كه سرنوشتش آتش است . زمخشرى مىگويد : اگر پرسيده شود چرا به كنيه آورده است و حال آن‌كه كنيه براى احترام و گرامى داشتن است ؟ پاسخ آن به سه وجه است : 1 . به كنيه مشهورتر باشد تا اسم ، و مراد مشهور كردن او به بدى باشد و اين صفت و نشانهء او باقى بماند و لذا مشهورتر را ذكر كرده است . 2 . اسم او عبد العزّى بوده است و به كنيه‌اش عدول كرده است . 3 . چون اهل دوزخ بود و در نهايت به آتش شعله‌ور سقوط مىكرد ، كنيه‌اش با احوالش سازگارى دارد و بهتر است كه همان ذكر شود . » « 3 » گاه كنايه خلاصه‌اى است از فعلهاى متعدد كه به لفظ « فعل » ذكر مىشود ، مثل آيهء
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ
« 4 » . عبارت فإن لم تفعلوا كنايه است و كوتاه‌تر از طول آنچه كه از آن كنايه شده است كه چنين بوده است : « فإن لم تأتوا بسورة من مثله و لن تأتوا بسورة من مثله » . « 5 »

تعريض و تلويح

دلالت بر چيزى از راه مفهوم را گويند نه به وضع حقيقى و نه مجازى ، مثل سوق دادن كلام به بيانى كه بر غرض دلالت نمايد . به اين تلويح گويند . « 6 » بافت نقش مهمى در بيان معناى مراد از تعريض دارد ، چون معناى اشاره شده به آن تنها به دلالت بافت مشخص مىشود و همان چيزى است كه به غير از آن معنا به دلالت بافت به آن اشاره شده است . « 7 » مثل آيهء
قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ . قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ
هامش
( 1 ) الكشّاف ، ج 1 ، صص 627 - 628 . ( 2 ) مسد : 1 . ( 3 ) الكشّاف ، ج 4 ، ص 296 . ( 4 ) بقره : 24 . ( 5 ) الكشّاف ، ج 1 ، صص 247 - 248 . ( 6 ) همان ، ج 1 ، ص 373 ، و المثل السائر ، ج 2 ، ص 198 . ( 7 ) الاصول الفنية للأدب ، ص 199 ؛ و المصطلحات البلاغية ، ج 2 ، صص 276 و 346 .