إثبات بخشش و نفى بخل از خداوند بليغتر باشد . « 1 »
مىفرمايد :
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
« 2 » كه كنايه از عبد العزى است كه سرنوشتش آتش است . زمخشرى مىگويد : اگر پرسيده شود چرا به كنيه آورده است و حال آنكه كنيه براى احترام و گرامى داشتن است ؟ پاسخ آن به سه وجه است :
1 . به كنيه مشهورتر باشد تا اسم ، و مراد مشهور كردن او به بدى باشد و اين صفت و نشانهء او باقى بماند و لذا مشهورتر را ذكر كرده است .
2 . اسم او عبد العزّى بوده است و به كنيهاش عدول كرده است .
3 . چون اهل دوزخ بود و در نهايت به آتش شعلهور سقوط مىكرد ، كنيهاش با احوالش سازگارى دارد و بهتر است كه همان ذكر شود . » « 3 »
گاه كنايه خلاصهاى است از فعلهاى متعدد كه به لفظ « فعل » ذكر مىشود ، مثل آيهء
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ
« 4 » .
عبارت فإن لم تفعلوا كنايه است و كوتاهتر از طول آنچه كه از آن كنايه شده است كه چنين بوده است : « فإن لم تأتوا بسورة من مثله و لن تأتوا بسورة من مثله » . « 5 »
تعريض و تلويح
دلالت بر چيزى از راه مفهوم را گويند نه به وضع حقيقى و نه مجازى ، مثل سوق دادن كلام به بيانى كه بر غرض دلالت نمايد . به اين تلويح گويند . « 6 » بافت نقش مهمى در بيان معناى مراد از تعريض دارد ، چون معناى اشاره شده به آن تنها به دلالت بافت مشخص مىشود و همان چيزى است كه به غير از آن معنا به دلالت بافت به آن اشاره شده است . « 7 » مثل آيهء
قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ . قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ
هامش
( 1 ) الكشّاف ، ج 1 ، صص 627 - 628 .
( 2 ) مسد : 1 .
( 3 ) الكشّاف ، ج 4 ، ص 296 .
( 4 ) بقره : 24 .
( 5 ) الكشّاف ، ج 1 ، صص 247 - 248 .
( 6 ) همان ، ج 1 ، ص 373 ، و المثل السائر ، ج 2 ، ص 198 .
( 7 ) الاصول الفنية للأدب ، ص 199 ؛ و المصطلحات البلاغية ، ج 2 ، صص 276 و 346 .