است : « قرار گرفتن واژگان در جايگاه خود اقتضا مىكند كه در كلام تقديم و تأخير نباشد تا به فساد معنا و إعراب آن منجر گردد . » « 1 »
اهميت تقديم و تأخير در سبك قرآنى آنجا روشن مىگردد كه هر تقديم و تأخيرى براساس حكمت و قدرت شگرف صورت مىگيرد كه موجب فساد معنا هم نمىشود . در آن روشنى آشكار است و چيزى جايگزين آن نمىگردد . گويى معنا اقتضا مىكند كه تقديم و تأخير صورت گيرد و اين اقتضاى طبيعى است كه تأثيرى آشكار بر مخاطب مىگذارد . جرجانى مىگويد : « بدان اگر چيزى تنها يك وجه داشته باشد و اينكه آن درست است و نيازى به انديشهورزى و تأمل ندارد ، هيچ مزيّتى نيست . مزيّت آن است كه احتمال وجه ديگرى غير از اينوجه هم داشته باشد ولى مىبينيم كه ذوق خود را از آنوجه ديگر دور مىسازد و آن را نمىگيرد و احساس مىكنيم كه همانوجه به كار رفته اول زيباست و ذوق سليم آن را مىپذيرد و اگر اين كلام را رها كرده دومى را برگزينيم آن زيبايى و لطافت را ندارد و ذوق آن را قبول نمىكند . نمونهء آن آيهء
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ
« 2 » است . تقديم شدن كلمهء شركاء در آيه ، كلام را زيبايى مىبخشد و دلها را به سوى خود مىكشاند . اگر كلمهء شركاء را مؤخر كنيم و بگوييم و جعلوا الجنّ شركاء للّه آن زيبايى و شكوه را در كلام نمىيابيم بلكه از اين منظرهء زيبا به چيزى منتقل مىشويم كه هيچ فايدهاى ندارد و ذهن بهرهاى برنمىگيرد . علّت آن است كه مقدّمشدن فايدهاى دارد و معنايى ارزنده كه با تأخير آن حاصل نمىشود . » « 3 » جرجانى به ارتباط تقديم و تأخير با مزيّتى خبر داده است كه حاصل درك و آگاهى نويسنده است ؛ چنانكه از كيفيّت حصول مزيّت در تقديم و تأخير با جابهجا كردن واژگان از جايگاه اصلىشان به جاهاى ديگر پرده برمىدارد و جنبهء زيباشناختى به معنا مىدهد كه اگر آن را به جايگاه نخست برگردانيم آن را درمىيابيم . « 4 »
هامش
( 1 ) سر الفصاحة ، ص 124 .
( 2 ) انعام : 100 .
( 3 ) البلاغة و الاسلوبية ، ص 249 .
( 4 ) الكتاب ، ج 1 ، ص 34 .