كلمهاى بر كلمهء ديگر در فرهنگ لغت از حيث دلالت بر معنا برترى ندارد . مثلا كلمهء قال بر تكلّم و كلمهء رجل بر اسد برترى ندارد . هرگاه كلمه در جمله قرار گيرد بهرهاش را از معنا مىگيرد و حق داريم بپرسيم چرا اين كلمه انتخاب شده است و چرا اين ساخت بر ساخت ديگر ترجيح داده شده است . « 1 »
جرجانى مىگويد « هرگاه در آيهء
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
« 2 » بينديشى ، آيا شك مىكنى كه از اين ويژگى ظاهر و فضيلت غالب چيزى نيابى مگر به خاطر چيزى كه به ارتباط اين كلمات با هم بازمىگردد ؛ زيبايى و برترى عارض آن نمىشود مگر اين كه اولى به دومى و سومى به چهارمى و همين ترتيب تا آخر آن به هم پيوند خورند . » « 3 » وى آنگاه به تحليل موارد اعجاز در نظم آيه پرداخت و گفت : « مبدأ عظمت آن است كه ابتدا زمين منادا واقع شده است و سپس به آن فرمان داده شده است ؛ در ضمن ندا به « يا » شد نه « أى » كه گفته شود : « يا أيها الارض » سپس ماء به ضمير « ك » اضافه شود بهجاى اينكه گفته شود « ابلعى الماء » و پس از آن آسمان را منادا قرار داد و به آن هم فرمان داد و بعد گفته شد و غيض الماء و فعل مجهول آمد تا دلالت كند كه فروكاستن آب تنها به فرمان فرمان دهنده و قدرت قادرى مىباشد .
پس از آن به و قضى الامر تأكيد شد و فايدهء اين امور ذكر شد كه همان استوت على الجودى است . كلمهء كشتى را هم حذف كرد كه شرط فخامت و دلالت بر عظمت شأن است . در پايان هم قيل در پايان آيه با قيل در آغاز در تقابل هم قرار گرفته است . » « 4 »
ابن اثير معتقد است كه تأثير نظم در واژگان هنگام بررسى واژهاى كه در قرآن و در يك بيت شعر آمده مشخص مىشود . مثل واژهء يوذى در آيهء
فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ
« 5 » . اين كلمه در آيه استوار و بجاست . اما در شعر متنبّي :
هامش
( 1 ) من بلاغة القرآن ، ص 54 .
( 2 ) هود : 44 .
( 3 ) دلائل الاعجاز ، ص 45 .
( 4 ) همان ، صص 45 - 46 .
( 5 ) احزاب : 53 .