و چه نبخشى در هرحال نعمتبخشىات به تمام جهانيان مىرسد و تو شايستهء اين ستايش عظيم هستى . « 1 »
گاه توجه به تفاوتهاى لغوى در اشتقاقهاى يك واژهء ظريف است و ساخت مناسب براى بيان معنا مىآيد . مثلا واژهء حيوان در آيهء
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
« 2 » كه به جاى « حياة » انتخاب شده است ؛ چون از حيث دلالت بر مراد و مقصود دلالت دارد و كلمهء ديگرى شايستهء جايگاه آن نيست ؛ زيرا مراد توصيف زندگى آخرت است كه تنها حيات پيوسته در آنجا جريان دارد و جاودان است و مرگ در آن راه ندارد ؛ گويى ذاتا حيات است . در اين جا واژهء « حيات » آن دلالت را ندارد و لذا واژهء حيوان در ساخت خود معناى بيشترى دارد كه در ساخت « حيات » نيست . در ساخت « فعلان » معناى حركت و هيجان وجود دارد . مثل نزوان ، نعضان ، لهبان ، و . . . حيات حركت است ؛ چنانكه مرگ ، سكون . آوردن ساختى دال بر معناى حركت ، مبالغه در معناى حيات است ، لذا در اين موضع كه اقتضاى مبالغه مىكند ، انتخاب شده است . « 3 » يعنى در اين زندگى حيات پيوسته و هميشگى است و حق آن است كه نعمت آن بدون رنج و سختى استمرار داشته باشد . « 4 »
در شايستگى تمام واژگان قرآن براى تجسم دقت بىاندازه در گزينش واژگان ترديدى نيست و كافى است كه دليل روشنى بر دقت در دلالت بر معنا و زيبايى گزينش واژه و به كارگيرى آنچه كه شايستهء معنا و شايستهء به كارگيرى است ارائه نماييم . گاه دو واژه در يك معنا مشتركند ولى يكى از ديگرى در دلالت دقيقتر و به معنا نزديكتر و به بيان آن از واژهء ديگر قوىتر است . اين تفاوتهاى دقيق ميان واژگان مترادف از نظر عموم مردم و حتى برخى خواص دور مىماند اما سبك قرآن به دقت آن را رعايت مىكند و اين تفاوتها در آن پنهان نمىماند .
هامش
( 1 ) التفسير الكبير ، ج 1 ، صص 218 - 219 .
( 2 ) عنكبوت : 64 .
( 3 ) الكشّاف ، ج 3 ، صص 211 - 212 .
( 4 ) تنزيه القرآن ، ص 317 .