مىشود كه برخى از برخى ديگر بهترند و گاه از آن به واژگانى فصيحتر ، كه با هم تناسب دارند ، بيان مىشود ؛ ناگزير بايد معانى جملهها و واژگان مناسب در ذهن حاضر شوند و سپس نزديكترين و مناسبترين آن به معنا و فصيحترين دلالت به كار گرفته شود . اين در بيشتر احوال بر آدمى دشوار است ولى در علم الهى حاصل و لذا قرآن فصيحترين و زيباترين سخن است . « 1 »
گزينش واژگان در قرآن جنبههاى متعددى دارد ؛ از جنبهء دلالت بر معنا ، دلالت فوق العاده روشن دارد . واژه با آهنگش بيانگر معناست و در گزينش آن همخوانى فاصلهها رعايت مىشود و در ضمن يك گونهء بلاغى جاى مىگيرد كه موجب وضوح بيشتر معنا مىگردد . اما همهء اينها از يك اصل بزرگ سرچشمه مىگيرد كه همان دقّت بىنهايت در گزينش است ، چون سبك قرآن در گزينش واژگان سخت دقيق است . در آن تفاوتهاى ظريفى ميان معانى واژگان ملاحظه مىشود . آن دسته از واژگانى به كار گرفته مىشود كه با دقتى بسيار اداى معنا مىكنند و خواننده احساس مىكند كه اين واژه براى آن موقعيت آفريده شده است و واژهء ديگر نمىتواند آن معنا را ادا نمايد ؛ پس هر واژه وضع شده است تا سهم معنايىاش را به قوىترين شكل ادا نمايد . « 2 » شكى نيست كه اين حكم بر تمام واژگان قرآنى منطبق است . مثلا واژهء حمد در آيهء
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
از ميان واژگان نزديك به آن مثل مدح و شكر گزينش شده است اما در ميان اين واژگان تفاوتهاى ظريفى وجود دارد كه در بافت آن در قرآن قابل ملاحظه است . حمد خداوند يعنى ثنا بر او به خاطر فضيلت كه از مدح خاصتر است ؛ چون مدح در امور اختيارى و غير اختيارى است ؛ مثل مدح شخصى به قد بلند و زيبايىاش كه اين امور اختيارى نيستند ولى براى امور اختيارى مثل بخشش و دانايى نيز به كار مىرود . حمد در امور اختيارى است نه غير اختيارى . « 3 »
يعنى خداوند به فعل زيباى اختيارى ستوده مىشود و حمد مخصوص اين وجه
هامش
( 1 ) الإشارة الى الايجاز ، ص 257 .
( 2 ) من بلاغة القرآن ، ص 57 .
( 3 ) المفردات ، حمد .