است و مدح عامتر است . « 1 » در ضمن مدح قبل و بعد از نيكى كردن است اما حمد تنها پس از نيكى كردن . مدح همچنين ويژهء انواع فضايل است ولى حمد ويژهء فضيلت نعمتبخشى و نيكى كردن و امثال آن . « 2 » اين يعنى گزينش واژهء حمد به جاى مدح براى بيان معناى ثنا و نعمت زيبا و غير آن به گزينش نعمتهاى خداوند بر بشر إشعار دارد . « 3 » اين همان معناى خاص در حمد و عام در مدح مىباشد .
اما فرق بين حمد و شكر : « حمد ثناء بر نعمتى است كه به تو و ديگرى رسيده است ولى شكر خاص نعمتهايى است كه تنها به تو رسيده است . شكر به قلب و زبان و جوارح است ولى حمد تنها به زبان ؛ حمد يكى از شاخههاى شكر است . چنان كه حضرت ص فرمود : « الحمد ، رأس الشكر . ما شكر اللّه عبد لم يحمده » ( حمد اساس شكر است ، اگر بندهاى خدا را نستايد شكر او را هم به جاى نياورده است ) . حمد را از آن جهت اساس شكر قرار داده است كه ذكر نعمت به زبان است و ثناء بر صاحب نعمت بر جايگاه آن در اعتقاد و آداب جوارح به خاطر پنهان بودن عمل قلب دلالت دارد ، چون در عمل چيزى بر خلاف زبان احتمال دارد و همان تلفظ كردن است كه هر امر پنهان را آشكار مىسازد و هر امر مشتبه را روشن . » « 4 »
از تفاوت بين حمد ، مدح و شكر به اين نتيجه مىرسيم كه مدح براى موجود زنده ، غيرزنده و فاعل مختار و غيرمختار است . اگر گفته شود مدح از آن خداوند است دلالت ندارد بر اينكه خداوند فاعل مختار است . و عبارت الحمد للّه دلالت بر اين دارد كه گوينده اعتراف مىكند كه خداوند جهان - چنانكه فلاسفه مىگويند - موجب به ذات نيست بلكه فاعل مختار است . در ضمن ، الحمد للّه از « الشكر للّه » بهتر است ، چون اولى ثناء بر خداوند است به سبب تمام نعمتبخشى وى به بندگان اما شكر ثنايى است به سبب نعمتبخشى تنها به گوينده . شكى نيست كه اولى بهتر است ، چون تقدير جمله چنين است كه عبد مىگويد : چه به من ببخشى
هامش
( 1 ) حاشيهء شريف جرجانى بر كشّاف ، ج 1 ، ص 46 .
( 2 ) التفسير الكبير ، ج 1 ، ص 218 .
( 3 ) الكشّاف ، ج 1 ، ص 46 .
( 4 ) همان ، ص 47 .