وسيله بيان داشته كه يقينى است و شكبردار نيست ؛ حقى است كه باطل از هيچ سو به آن راه ندارد . آنگاه هيچيك از اين چهار جمله با اين ترتيب زيبا و نظم رازآلود خالى از نكتهء داراى اهميت نيست . در جملهء نخست حذف است و رمز به غرض به زيباترين و لطيفترين وجه . در جملهء دوم با تعريف ، فخامت وجود دارد و در جملهء سوم ريب بر ظرف مقدم شده است و در جملهء چهارم حذف است و مصدر هدى جانشين وصف شده است يعنى هاد كه نكره هم آمده است و در ذكر متّقين هم ايجاز است . « 1 »
اين بيانگر گرايش زمخشرى در تفسيرش مىباشد و توجه وى به بيان نظم با سبك قرآن را نشان مىدهد . وى به همين شكل به تفسير آيات و بيان وابستگى آنها به هم و ارتباط عبارات و الفاظ آن به هم مىپردازد كه در خلال آن از تمام وجوه نظمى كه جرجانى از آنها در دلائل الإعجاز سخن گفته است پرده برمىدارد . « 2 »
بلاغت نظم از نظر ابن زملكانى
ابن زملكانى ( درگذشتهء 651 ه ) جاپاى عبدالقاهر گذاشت و در اعجاز بلاغى بهويژه در بلاغت نظم به راه او رفت . مىگويد : « گاه كلمه با توجه به استعمال بسيار آن به فصاحت توصيف مىشود . چنانكه گفتهاند « نمى المال ينمي » از « نما ينمو » فصيحتر است ؛ هرچند كه فعل دومى به قياس نزديكتر است ولى كمكاربردتر مىباشد . اين هدف ما در اين علم نيست بلكه مراد از فصاحت مراعات احوال واژگان و معانى نحو در تأليف است . » « 3 » تنها اين نيست ، وى تابع جرجانى در دلائل الإعجاز نيز مىباشد و كارش تنها ترتيب دادن و باببندى كردن است . دربارهء دلائل الإعجاز گفته است : « اين كتاب طولانى است و بسيار تكرار دارد و فاقد باببندى است و ملالآور مىباشد . » « 4 » آنگاه آن را بر سه بخش اصلى تقسيم كرده است :
هامش
( 1 ) الكشاف ، ج 1 ، صص 121 - 122 .
( 2 ) البلاغة ، تطور ، ص 224 به بعد .
( 3 ) التبيان ، صص 197 - 198 .
( 4 ) همان ، ص 30 .